تبليغاتX
اقـاليم قبـله

 

آرماگدون: تدارک جنگ بزرگ

 

اتحاد پنهانی میان اسراییل و مسیحیان دست راستی آمریکا
اشاره:
این نوشته بخشی از کتاب «تدارک جنگ بزرگ» است که در سال 1989 توسط «گریس هال سل»، نویسنده آمریکایی، به رشته تحریر در آمده است.
------------------------------------------------

حمله اسرائیل به لبنان

 

نبرد هارمجدّون
از سال 1980، اين عادت در من پيدا شده است كه هر يكشنبه، برنامه «ساعت بشارت انجيل كهن» فال ول را در تلويزيون بگيرم.
براى آنكه مطالب بيشترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم؛ و دريابم كه پيروانش تا چه اندازه مانند خودش فكر مى‏كنند، در سال 1983، در گشت مسافرتى به سرپرستى او به سرزمين قدس، نام نويسى كردم.
من يكى از 630 نفر مسيحى‏اى بودم، كه ...

 


به ادامه مطلب مراجعه کنید
+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در یکشنبه 23 مهر1385 و ساعت 17:20 |

 

شروع ثبت نام دوره کارگاهی

صهیونیسم و جهان اسلام

 

این دوره به مدت یک هفته شبانه روز ، خارج از تهران برگزار می شود.

لازم به ذکر است این دوره توسط جنبش حمایت از قدس شریف بر پا خواهد شد .

www.boraq.ir  براق 

 

ثبت نام : ۱۵ الي ۳۰ مهر ماه

زمان دوره : ۲۳ الي ۳۰ آبان ماه

۸۸۳۲۰۶۶۷

به امید آزادی قدس ...

 

 

+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در دوشنبه 17 مهر1385 و ساعت 2:0 |

 

درآمدی بر اهداف و سياست های جنبش صهيونيسم

 

تئودور هرتصل  

   صهيونيسم جنبشی سياسی و هدف آن جذب يهوديان و فراهم کردن زمينه های مهاجرت آنها به فلسطين است تا بدين وسيله دولتی يهودی به عنوان نماد فرهنگ و دين يهود تشکيل دهند و مشخصه بارز آن نژادپرستی يهودی باشد. اين جنبش در اواسط قرن نوزدهم ميلادی به رهبری تئودور هرتصل فعاليت خود را آغاز کرد. اهداف صهيونيسم در تأسيس وطنی ملی برای يهوديان خلاصه می شود. آنها در کنفرانس بال در آغاز سال ۱۸۹۷ م. فلسطين را به بهانه اين که در برهه ای از زمان در آن زيسته اند، انتخاب کردند. جنبش صهيونيسم عملاً موفق شد که حکومتی خارجی در قلب سرزمين های عربی يعنی در فلسطين تشکيل دهند و بيش تر ساکنان اين سرزمين را آواره کنند. صهيونيست ها همچنين موفق شدند حمايت بيش تر اعضای سازمان ملل را کسب کنند و پس از به رسميت شناختن دولت عبری به وسيله اين کشورها نوعی مشروعيت بين المللی کسب کردند. پس از فروپاشی خلافت عثمانی و کناره گيری ترکيه از جهان عرب و اسلام، فلسطين تحت قيمومت انگلستان درآمد و پس از انتقال مرکز ثقل صهيونيسم جهان به بريتانيا تعدادی از صهيونيست ها به مناصب عالی از جمله عضويت در کابينه دولت انگليس و پارلمان اين کشور رسيدند و بالفور وزير امور خارجه وقت انگلستان با صدور بيانيه معروف خود بخشی از فلسطين را به صهيونيست ها بخشيد. اين چنين دولت اسرائيل در ۱۵  مه ۱۹۴۸ درست زمانی که نيروهای بريتانيای فلسطين را ترک کردند، تشکيل شد.

   رويکرد نژادپرستانه بخش آموزش رژيم صهيونيستی

   يهوديان معتقدند که همه مردم جهان به آن ظلم کرده اند به اين علت کينه کليه ملت ها به ويژه عرب ها را به دل گرفته اند. صهيونيست ها بر اين باور هستند که ملت های عرب سرزمين آنها را سلب و نهب کرده اند. دکتر مارتا هيلر استاد دانشگاه حيفا در رابطه با سرشت انسان اسرائيلی می گويد:

   حرص و طمع و بلندپروازی خصيصه اصلی اسرائيلی هاست، اين خوی انسان اسرائيلی را بر آن می دارد تا خود را از ساير ملل متمايز سازد. اين مسأله از دوگانگی ريشه دار ميان مطلوب و موجود و اصطکاک هويت و ماهيت حکايت دارد. هيلر در پايان اين سؤال را مطرح می کند که آيا احساس گناه و از خود بيزاری انسان اسرائيلی عامل اساسی سوق دهنده وی برای يافتن هويتش است؟

   خصوصيات شخصيتی انسان اسرائيلی

۱  
ـ تعصب: عامل تعصب ورزی يهوديان نشأت گرفته از انديشه خودبرتر بينی و مبرا دانستن خود از هر گناهی است. تا جايی که آنها نه تنها خود را نابغه می پندارند بلکه معتقدند که امت برگزيده خداوند هستند

۲  
ـ عزلت و انزوا طلبی: همچنين مشخصه ديگر شخصيت انسان اسرائيلی عزلت گزينی و انزوا طلبی و احساس مظلوميت است. همين امر آنها را واداشت که در قالب نابغه و صاحبان مذاهب و افکار و اختراعات و تکنولوژی به جبران گذشته بپردازند

۳  
ـ پيمان شکنی: اين صفت خصيصه بارز ملت يهود است. در بيش تر کتب آسمانی به خصوص در قرآن کريم به اين نکته اشاره شده است و واقعيت موجود نيز بر آن صحه می گذارد. توافق نامه های بسياری با آن ها منعقد شد و آن را نقض کردند. اگر به سيستم آموزشی اسرائيل به عنوان معرف هويت يهودی نگاهی بياندازيم، متوجه می شويم که برنامه های تربيتی مراحل مختلف آموزشی يهوديان از سه عامل ذيل نشأت می گيرد:

۱  
ـ خصلت، فلسفه، ارزش ها، اهداف و شرايط اقتصادی و اجتماعی جامعه صهيونيست و بلندپروازی ها و طرح های توسعه فراگير

۲  
ـ خصوصيات روحی و ضروريات رشد و نموی دانش آموختگان صهيونيست.

۳  
ـ گرايش های تربيتی معاصر.

   اگر بخواهيم که با برنامه های نهادهای دانشگاهی رژيم صهيونيستی آشنا شويم بايد مسائل مذکور را در نظر بگيريم..

   جامعه اسرائيلی در فلسطين اشغالی

   ترکيب اجتماعی جامعه اسرائيلی در فلسطين اشغالی آميخته ای از موارد متناقض است. به گونه ای که به عدم همگرايی مشهور است. جامعه رژيم صهيونيستی آميخته ای از بنيانگرايان، فرهنگ ها، گرايش ها، آداب و رسوم متناقض و مختلف است و اين مسأله يک نوع چندگانگی اجتماعی و فرهنگی در درون اين جامعه ايجاد کرده است. علاوه بر يهوديان، ساکنان اصلی اين سرزمين نيز در جامعه رژيم صهيونيستی حضور دارند که اين امر بر پيچيدگی بافت اجتماعی اسرائيل افزوده است. يهوديان اسرائيل به دو گروه بزرگ و نزديک به هم از لحاظ جمعيت و مختلف از نظر جايگاه اجتماعی تقسيم می شوند. هر گروه نيز بنا به طبيعت کار و محل مهاجرت (کشور متبوعش ( به مجموعه های کوچک تقسيم می شود. رويکردهای جامعه اسرائيلی بافت اجتماعی، اهداف و وسايل تحقق بخشيدن به آنها و چگونگی آموزش آنها به کودکان يهودی در مراحل مختلف آموزشی به صورت غير مستقيم را نشان می دهد. برای شکافتن بيش تر اين موضع بايد گفت که جامعه اسرائيلی جامعه ای نژادپرست و متشکل از يهويان تندرو کشورهای مختلف جهان است که در فلسطين گرد هم آمده اند. صهيونيست ها با اشغال فلسطين در ايجاد اين جامعه و توسعه آن موفق شدند و دولتی پيشرفته و دارای توانايی های مادی و معنوی تأسيس کردند.

   از جمله ويژگی های اساسی اقتصاد رژيم صهيونيستی

۱  
ـ گستردگی علی رغم جمعيت اندک ساکنان اسرائيل.

۲  
ـ تکيه بر جذب نيروی انسانی و اموال.

   رژيم صهيونيستی با تحقق اين مهم اکنون زرادخانه های اتمی خطرناک و پيشرفته ترين سلاح های نظامی را در اختيار دارد. اين پيشرفت نيز به علت توجه جامعه صهيونيستی تکنولوژی پيشرفته و نهادهای علمی حاصل شد. علاوه بر آن ميانگين رشد اقتصادی رژيم صهيونيستی در سال ۱۹۹۲ م. سه برابر رشد اقتصادی مصر بود. علت اين تفاوت فاحش نيز به تکيه اقتصاد دولت عبری يه تکنولوژی پيشرفته و عقب ماندگی مصر در اين زمينه باز می گردد، چرا که اقتصاد مصر بر تکنولوژی ساده استوار است. در واقع پيشرفت اقتصادی دولت عبری مرهون کمک های مالی پياپی و وام های دريافتی از آمريکاست و خود دولت آمريکا نقش مهمی در اين راستا ايفا می کند. کمک های هنگفت سازمان های خصوصی نيز نقش مؤثری در اين زمينه داشته اند. از سوی ديگر، کمک های ۵۲ ميليون دلاری ساليانه آمريکا از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۵ در نيمه اول دهه هشتاد به ۹/۲ ميليارد دلار رسيد و اين مسأله تأثير شايان توجهی در شکوفايی اقتصاد دولت عبری داشت. اسرائيل اين کمک ها را ناچيز قلمداد کرده و حتی آريل شارون در نشست کابينه خود می گويد:«ايالات متحده آمريکا ۷۰ ميليارد دلار به علت خدماتی نظامی اسرائيل به نيروهای آمريکايی به اين کشور بدهکار است

   جامعه اسرائيلی بر ضرورت تمسک به سرزمين و محافظت از آن بسيار تأکيد دارد. آنها از عرب ها به علت فروش زمين هايشان بيزارند. البته علت فروش اندک زمين ها به يهوديان در فلسطينی به سياست های صهيونيستی انگليس در آن دوره باز می گردد. صهيونيست ها با تمسک به انديشه های سرطانی و شيطانی خود در پی سيطره بر اراضی فلسطين بدون خريدن آنها و ارتکاب کشتارهای دسته جمعی برآمدند و به اقدامات وحشيانه و ددمنشانه ای عليه فلسطينيان دست زدند و زمين های را که تصرف و مصادره می کردند، نمادی از عقيده دينی يهوديان می دانستند. از اينجاست که مهم ترين هدف رژيم صهيونيستی محافظت از زمين های اشغال شده و چنگ زدن به آنها و جنگ برای تصرف هر چه بيش تر زمين بود. جامعه صهيونيستی به شدت از زبان عبری و ميراث يهودی پاسداری می کند. صهيونيست ها تأکيد زيادی روی يادگيری اين زبان حتی قبل از رفتن به مدرسه دارند به گونه ای که کتاب های درسی به اين زبان نوشته می شود و جايگاه مهمی را در مدارس و مراکز آموزشی به خود اختصاص داد. کودکان صهيونيست در مهد کودک و در اردوها و ديگر فعاليت ها مجبورند که به زبان عبری تکلم کنند تا به سرعت آن را ياد بگيرند. زبان عبری در جامعه صهيونيست تنها زبان دين و وسيله ای برای مخاطب قرار دادن و ايجاد ارتباط با ديگران نيست بلکه عامل ايجاد وحدت و عمق بخشيدن به روابط اجتماعی و حس وطن دوستی در ميان صهيونيست هاست.

   اگر رژيم صهيونيستی برای احيای زبان عبری تلاش می کند و به ميراث يهود و عقايد پوشالی و باطل خود متمسک است، به طريق اولاتر بايد عرب ها بر زبان نوشتاری عربی محافظت و آن را ترويج کنند. اکنون لهجه های محلی در ميان عرب ها رواج دارد و به ندرت با زبان قرآن تکلم می شود. همچنين رژيم صهيونيستی به آموزش زبان های ديگر در مدارس و مراکز آموزشی توجه زيادی می کند و آن را عامل اصلی شناخت فرهنگ و چگونگی ارتباط با تمدن غرب می داند. اين رژيم از فرهنگ غرب و شيوه های تربيتی در کشورهای غربی به عنوان يکی از راهکارهای مناسب برای پشتيانی از فرهنگ خود استفاده می کند. همچنين نهادهای اجتماعی صهيونيست ها توجه قابل ملاحظه ای به گسترش روحيه نظامی گری در ميان نوجوانان و جوانان می کنند. رژيم صهيونيستی از علم به عنوان وسيله ای جهت تحقق هدف مهم و اساسی خود در توسعه و پيشرفته کردن توانايی های نظامی استفاده می کند و با تکيه بر پشتوانه نظامی خود هميشه آماده نبرد است و در اين راستا دائماً خود را در زمينه های مختلف آماده می کند و به ترويج روحيه جنگ آوری و تجاوزگری در ميان جوانان مباردرت می ورزد و از تمام امکانات برای يکپارچه کردن جامعه اسرائيلی و جلب حمايت آنها از فعاليت های نظامی بهره می جويد. در حالی که کشورهای عربی به دنبال راه های مختلف برای ايجاد تفرقه در ميان ملت های عرب و ترويج روحيه نوميدی در ميان جوانان و نوجوانان هستند. يهوديان متخصص در زمينه های متعدد از وقتی که وارد فلسطين شده اند با درک اهميت زياد مهارت های شغلی به آموزش آنها می پردازند و ارزش بسزايی برای پيشرفت و کار جهت تحقق اهداف خود قائل هستند. آنها متأثر از افکار هارون ديويد گوردن و سازمان های آموزش فنی حرفه ای در اسرائيل مانند سازمان های ذيل هستند

۱  
ـ سازمان امل

۲  
ـ سازمان نعمات.

۳  
ـ سازمان بازآموزی شغلی.

۴  
ـ سازمان هداسا.

۵  
ـ سازمان ويزو.

۶  
ـ سازمان زنان مزراحی

۷  
ـ سازمان جوانان فعال.

ترجمه از روزنامه الشرق قطر

 

+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت 4:49 |

 

 

اي سرزمين پيامبران ،

اي مامن نجواي فرشتگان ،

اي سرزمين آزادگان و مجاهدان ،

اي فلسطين جاودان ...

 

مسجد الاقصی 

اين مسجد الاقصي تو است كه زير چكامه هاي دشمن دون و خط هاي آبي باطل ، نظاره گر مردمان آزاده و مسلمان است ، و چه مظلومانه و غريبانه مي نگرد .

اين مسجد الاقصي تو است ، نه هيكل سليمان كذابان هزاره جور .

 

ما مي آييم ...

 

به همه پيامبران ، به نجواي همه فرشتگان ، و به همه آزادگان و مجاهدان قسم ،

 

كه ما در راهيم ...

 

 

+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در سه شنبه 11 مهر1385 و ساعت 0:41 |

 

     فتح جهان    

      با دروغي به نام کوره يهودي سوزي     

 

 

دیوار براق 

 

 

   طرح جدي «مظلوميت يهود» از مهمترين سياستگذاري هاي فرهنگي و هنري امروز در تمدن جهودزده غرب است.
   همان گونه که مسلمانان در طول تاريخ ، شهيدان مظلوم خود را دارند و از حماسه آفريني هاي عظيم ايشان نيرو مي گيرند ، يهوديان نيز براي خود «هولوکاست» - يعني ماجراي کذب قتل عام 6ميليون يهودي در اتاقهاي گاز و سوزاندنشان در کوره هاي آدم سوزي - را ساخته اند! کارکرد هولوکاست به جهات سياسي و فرهنگي شبيه سازي شده اي اين چنين است ، با اين تفاوت اساسي که هولوکاست آن گونه که يهوديان صهيونيستي چون اسپيلبرگ در فيلم «فهرست شيندلر» روايت مي کند ، يکسره دروغين و تحريف شده است.
   صهيونيسم جهاني براي تثبيت هولوکاست ، اهميت سياسي فوق العاده اي قائل است و دقيقا از همين رو تنها نويسندگاني برنده نوبل مي شوند که اراداتي خالصانه و صادقانه نسبت به صهيونيسم و ماجراي دروغين قتل عام ۶ ميليون يهودي ابراز داشته باشند. جايزه ادبي نوبل ۲۰۰۲ ميلادي ، به يک يهودي مجارستاني به نام «ايمر کرتس» داده شد. در خبرها آمده بود ، کرتس در آثارش به ارائه بازتابي از واقعيت يهودکشي نازيسم پرداخته است.
   همچنين نکته ديگري که توجه نگارنده را به خود جلب کرد، حضور «الي ويزل» عنصر فعال فرهنگي و سياسي صهيونيسم ، در مراسم اهداي جايزه ادبي نوبل ۲۰۰۲ بود. کرتس جايزه خود را از دست ويزل دريافت کرد. مي دانيم که در دوران معاصر جوايز مشهور جهاني نظير نوبل (در بخشهاي گوناگونش) ، عمدتا با اهداف سياسي نثار برگزيدگاني شده است که در جهت سياستگذاري هاي کلان استکبار به نقش آفريني پرداخته اند. به عنوان مثال درک والکوت ، برنده نوبل ادبيات ۱۹۹۲ ميلادي کشتار يهوديان را در جريان جنگ جهاني دوم ، مهمترين حادثه قرن بيستم مي داند و مي گويد: «به نظر مي رسد که از اين واقعه درس لازم را نگرفته ايم ، چون برخي مواقع مي کوشيم آن را انکار کنيم». در اينجا مي خواهيم اندکي به زمينه هاي سياسي مطرح شدن کرتس بپردازيم.
   گفتني است که اين نويسنده مجارستاني در کشور خويش هم چندان مطرح نيست و براي خوانندگان انگليسي زبان نيز نام شناخته شده اي نيست.
   پس چرا ناگهان و يکشبه چنين فردي مطرح و آثارش ترويج مي شود؟ براي آشنايي بيشتر با ماجراي انتخاب چهره اي چون کرتس بايد دو مجارستاني ديگر را نيز بشناسيم : يکي «لوئيس مارشالکو» و ديگري «ويزل». اولي نويسنده اي است که مخالفت با «هولوکاست» و افشاي دسيسه هاي يهوديان سلطه جو او را در لابه لاي پرده هاي گمنامي پوشانده و ديگري روزنامه نگار و داستان نويسي است که توان خود را صرف تبليغ و ترويج دروغ هولوکاست کرده و از اين راه به شهرت ، ثروت و اقتدار فراواني دست يافته است

   مارشالکو
   لوئيس مارشالکو ، نويسنده و محققي است علي القاعده مجارستاني و قطعا مسيحي.
مارشالکو در سال ۱۹۵۸  ميلادي به زبان مجاري کتابي نوشته که به انگليسي ترجمه و توسط باشگاه کتاب مسيحي در اروپا منتشر شده است.
   در ترجمه فارسي اين کتاب «فاتحين جهاني (جنايتکاران حقيقي جنگ)» ، به نکاتي بس خواندني برمي خوريم که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم
*
تمدن جديد از لحاظ سياسي تحت حکومت و اداره ، و از لحاظ اقتصادي در کنترل افرادي است که در مناصب کليدي قرار دارند. امروزه ميزان نفوذ و تاثير کساني که در اين پستهاي حساس و کليدي هستند يقينا از فرمان روساي دولت کشورها و يا مصوبات و قطعنامه هاي پارلمان هاي مختلف بيشتر است.
   يهوديان از دير باز خوب مي دانستند که چگونه اين مناصب کليدي را حفظ کنند و در اشغال خود نگه دارند و نيز اين که چگونه از آنها استفاده کنند تا بتوانند قدرت سياسي را در قبضه خويش درآورند و يا اين که از پشت صحنه بر مقدرات کشورها حکومت رانند.» مارشالکو در ادامه به ارائه آماري از اوضاع اقتصادي امريکا در آغاز جنگ جهاني دوم مي پردازد و مي گويد: تعداد ۴۴۰ خانواده از ثروتمندترين خانواده هاي امريکايي که يهودي نيستند جمعا مبلغ ۲۵ ميليارد دلار ثروت دارند ؛ در حالي که يک مشت يهودي امريکايي داراي ثروتي معادل ۵۰۰ ميليارد دلارند.
*
اکثر قوم يهود از کشته هاي خويش در جنگ جهاني دوم به سوئاستفاده سياسي و مالي پرداختند؛ «تجارت خوبي به راه انداختند و از آنها در جهت خدمت به هدف سلطه جهاني خويش بهره برداري کردند.» مارشالکو در ادامه به يک بررسي جالب دست مي زند و بر مبناي شواهد متعدد آماري نشان مي دهد: اين پيشفرض که تلفات يهوديان بين ۵ تا ۶ ميليون نفر بوده است کاملا مهمل و بي اساس است . حداکثر تعداد قربانيان قابل تصور از مرز يک تا يک و نيم ميليون نفر تجاوز نخواهد کرد؛ چرا که اصلا بيش از اين تعداد يهودي در دسترس هيتلر يا هيملر نبوده است.
   از اين رو مي توانيم منطقا فرض کنيم که تعداد واقعي تلفات به مراتب کمتر از اين ارقام بوده است.مارشالکو مي افزايد:«[در بالاترين سطح ممکن ، تعداد يهوديان جان باخته را نمي توان بيش از ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار نفر دانست.
   اما در مقايسه با اين ، ملل مسيحي تلفات به مراتب بيشتري را متحمل شدند]. اجازه دهيد ملت کوچک مجارستان را در نظر آوريم که کل جمعيت آن شايد از تعداد يهوديان امروز بيشتر نباشد. تعداد قربانيان جنگ مجارستان ، چه آنهايي که در بمباران هاي هوايي مرده بودند و يا اين که در اردوگاه هاي مرگ سيبري از گرسنگي جان باخته اند و يا يخ زده باشند، حداقل به رقم يک ميليون نفر مي رسيد». چرچيل گفته است که «دو جور دروغ داريم : يکي دروغ هاي بي شرمانه و يکي هم ارائه آمار و ارقام » اما اين دروغ هاي يهوديان ، آن هر دو نوع را شامل مي شود. اين دروغ ها براي يهوديان اهل سلطه ، منافع فراوان مالي و سياسي به همراه داشته است : به لحاظ مالي صهيونيست ها تاکنون ميلياردها دلار به عنوان غرامت از کشورهاي اروپايي دريافت کرده اند و از نظر سياسي نيز درباره مظلوميت اسرائيل و صهيونيست ها تبليغات بسياري کرده اند.
*
مارشالکو درباره اتاقهاي گاز و کوره هاي آدم سوزي هم اسناد جالبي ارائه مي کند. از جمله اين اسناد مقاله اي از «شم» روزنامه زيرزميني ناسيوناليست هاي يهودي فرانسه است که در ۸ ژوئيه ۱۹۴۴  درباره وضعيت ۹ اردوگاه از اردوگاه هاي نگهداري و توقيف يهوديان در آلمان توضيح مي دهد. در اين گزارش ، حتي يک کلمه هم بحثي از قلع و قمع يهوديان يا سوئرفتار با آنان نيست.
   در اين گزارش همچنين هيچ حرفي از اتاقهاي گاز، اردوگاه هاي مرگ و يا بچه کشي به ميان نمي آيد. درست در نقطه مقابل آن ، گزارش شم مي گويد که [بچه هاي ۲ تا ۵ ساله را به کودکستان هاي مختلف برلين مي فرستادند تا از کمکهاي ويژه اي برخوردار شوند]. مارشالکو توضيح مي دهد که چگونه زير نظر يهوديان در پايان سال ۱۹۴۵ ميلادي ، اردوگاهي چون «داخو» مورد تخريب و بازسازي هدف دار قرار گرفت.
   او مي نويسد: «قبل از هر چيز منظره زيباي سرسبز و بستان گونه اردوگاه بايد به کلي تخريب مي شد؛ چون براي سينماروهاي امريکايي پذيرش اين امر که يهوديان را در دل باغ و بستان و بستري از گل و گياه شکنجه مي کردند، کار مشکلي بود ، بويژه وقتي آنها را به سينماها کشانده بودند تا صحنه هاي مخوف و ترسناک (اردوگاه ها) را نشانشان دهند. از اين رو به کارگران جديد اردوگاه دستور دادند مثلا يک گودال خون که لوله اي از آن به خارج مي رفت بسازند تا طوري به نظر آيد که از اين گودال ، خون يهوديان از طريق آن لوله تخليه مي شده است.
   محوطه استحمام زنداني ها ، اتاق رخت کني آنها و محوطه هاي ورودي ، تماما بايد بازسازي مي شدند تا به صورتي درآيند که به کوره آدم سوزي اي که يهوديان ادعا مي کردند ، شبيه باشند ...

 

 

+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در یکشنبه 9 مهر1385 و ساعت 3:49 |

 

سومین دوره کارگاهی صهیونیسم و جهان اسلام

 

 باز هم سلام .

قرار بود خبر هایی را در مورد دوره سوم کارگاه صهیونیسم و جهان اسلام بدهم.

به امید خدا ، فراخوان نزدیک است .

به قول معروف ، کارگران مشغول کارند !

اما برای این بار ، چند عنوان مورد بحث دوره سوم را بیان می کنم . لازم به ذکر است مطالب دو دوره گذشته ، در مرحله مقدماتی دوره سوم ارائه می شود که خود حدیثی مفصل است .

اشغال ـ گروهها و رهبران فلسطینی ـ مسیحیت پروتستانتیزم ـ یهود و مسیحیت صهیونیسم ـ رهبران اوانجلیک ـ هیکل ـ قدس و آخر الزمان ـ یهودی سازی قدس ـ انقلاب اسلامی ـ حزب الله و لبنان ـ سینما و صهیونیسم ـ افسانه ها ـ جایگاه کنونی یهود ـ مدیریت آخر الزمان و ...

منتظر فراخوان دوره سوم باشید ...

ضمنا ما را از ارائه هر گونه نظری بهره مند سازید .

 

+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در شنبه 8 مهر1385 و ساعت 6:16 |

 

ساختار تشكيلاتي موساد

 

 

   سازمان موساد ، كه مسئوليت جمع آوري اطلاعات انساني، عمليات مخفي و ضدتروريسم را برعهده دارد ، تمركز خود را بر ملت هاي عرب و سازمان هاي عربي در سراسر جهان معطوف كرده است.
   اين موسسه همچنين مسئول جنبش مخفي مهاجران يهودي براي خروج آنها از سوريه ، ايران و اتيوپي و مهاجرت دادن آنها به اسرائيل مي باشد . عوامل موساد در حال حاضر در كشورهايي كه سابقاً كمونيست بودند ، در غرب و سازمان ملل متحد فعال هستند.
   دفتر اصلي موساد در تل آويو است . اين مؤسسه در دهه ۸۰ بين ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفر پرسنل داشت و برآوردهاي اخير حاكي از ۱۲۰۰ نفر كارمند مي باشد .

    هويت مدير موساد معمولاً جزو اسرار حكومتي تلقي مي شود و يا حداقل اينكه در عموم و رسانه ها چيزي در باره وي مطرح نمي شود .  اما در ماه مارس سال ۱۹۹۶ دولت اسرائيل انتصاب ژنرال ارشد داني ياقوم را به جاي رئيس قبلي اين مؤسسه يعني شبتاي شاويت كه در اوايل سال ۱۹۹۶ استعفاء داده بود، اعلام كرد و در سپتامبر ۲۰۰۲ مئير داگان به عنوان مدير جديد موساد انتخاب شد.
   موساد كه در گذشته به عنوان مؤسسه هماهنگي و مؤسسه مركزي اطلاعات و امنيت اسرائيل شناخته مي شد ، در اول آوريل سال ۱۹۵۱ تشكيل شد .

    اي سازمان توسط نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي يعني داويد بن گورين تاسيس شد كه هدف آن را اينگونه اعلام كرد:  براي كشور ما كه از ابتداي تاسيس تحت فشار دشمنانش قرار داشته است ، اطلاعات به عنوان خط مقدم دفاع ضروري است و ما بايد به خوبي بياموزيم و بدانيم كه در اطرافمان چه مي گذرد .
   موساد هشت بخش اصلي دارد با اين وجود جزئيات سازمان داخلي آن همچنان مخفي باقي مانده است .

    بخش جمع آوري :

    كه بزرگترين بخش آن است و مسئوليت عمليات جاسوسي را برعهده دارد ، دفاتري را در خارج اسرائيل تحت پوشش ديپلماتيك و غيررسمي تاسيس كرده است .  اين بخش شامل قسمت هايي است كه هر يك مسئول نواحي ويژه جغرافيايي مي باشند و هدايت مأموران فعال درآن نواحي را برعهده دارند .

    موساد از سال ۲۰۰۰ يك فعاليت تبليغي گسترده را در جهت استخدام ماموران جديد جمع آوري خبر و اطلاعات آغاز كرد.
   بخش همكاري و اقدام سياسي:
   فعاليت هاي سياسي و همكاري با سرويس هاي اطلاعات خارجي كشورهاي دوست اسرائيل و نيز كشورهايي كه روابط ديپلماتيك عادي با اسرائيل ندارد را انجام مي دهد . در دفاتر بزرگتر خود در كشورهايي مانند فرانسه، موساد دو كنترل كننده منطقه اي تحت پوشش كاركنان سفارت خود در پاريس دارد . يكي ازآنها براي بخش جمع آوري كار مي كند و ديگري براي بخش همكاري و اقدام سياسي.
   بخش عمليات ويژه :

   با عنوان متساوا ترورهاي بسيار حساس، خرابكاري ها و اقدامات شبه نظامي دقيق و پروژه هاي جنگ رواني را انجام مي دهد . اين بخش مسئوليت ترور شخصيت هاي ويژه و نظامي فلسطيني را برعهده دارد.
   بخش :  LAP

   مسئول اجراي جنگ رواني ، تبليغات و عمليات فريب مي باشد كه تهاجمات فرهنگي و اخبار دروغ نشر شده در مطبوعات جزو اقدامات اين بخش است.
   بخش تحقيقات:

    مسئول توليد اطلاعات نظير گزارش هاي روزانه، خلاصه وضعيت هاي هفتگي و گزارش هاي مشروع ماهانه. اين بخش در قالب 15 بخش ويژه جغرافيايي يا دفاتر منطقه اي سازماندهي شده است كه شامل ايالات متحده آمريكا، كانادا و اروپاي غربي، آمريكاي لاتين، كشورهاي سابق اتحاد جماهير شوروي، چين، آفريقا، مغرب (مراكش)، الجزاير، تونس، ليبي، عراق، اردن، سوريه، عربستان سعودي، امارات متحده عربي و ايران مي باشد .

   بخش هسته اي :

   بخش هسته اي نيز متمركز بر موضوعات خاص و مرتبط با تسليحات هسته اي تشكيل شده است . كه معمولاً جزو سري ترين بخش ها است.
   بخش تكنولوژي :

   مسئول توسعه فناوري هاي پيشرفته براي پشتيباني فني ازعمليات موساد است . در آوريل ۲۰۰۱  موساد يك آگهي استخدام در رسانه هاي اسرائيلي درج كرد مبني بر اينكه به تعدادي مهندس الكترونيك و متخصص كامپيوتر براي واحد تكنولوژي موساد نياز دارد.
   در سال ۱۹۹۶  در يك نشريه چاپ آمريكا مطلبي درج شد كه بخش اطلاعات عمليات موساد ادعا كرده است      بزرگترين ترورهاي دنيا را ۱۰  دقيقه قبل از وقوع شناسايي مي كند ، در حالي كه قبلاً CIA فاش كرده بود اين اقدامات را ۸  دقيقه قبل از وقوع ترور شناسايي مي كند. ..!!!

 

+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در پنجشنبه 6 مهر1385 و ساعت 17:22 |

معرفى كتاب جوهره تلمود

 

  


مقدمه


   تلمود اثرى بزرگ و پراهميت است كه از زمان تدوين آن در اواخر قرن پنجم ميلادى تاكنون، محورمباحثات گوناگونى بوده است. ادبيات تلمودى ميراث پرمايه شريعت‏يهودى است. در آثاردين‏پژوهان، هر جا كه سخن از يهوديت مى‏رود، نقبى به آن گنجينه‏اى عظيم نيز زده مى‏شود.اصطلاحاتى چون سنت‏حاخامى (1) ، و يا يهوديت تلمودى (3) همه از رويكردى‏حكايت مى‏كنند كه مبناى اصلى آن تلمود و انديشه آفرينندگان آن است. بى‏شك شناخت اين اثر نه‏تنها به فهم هر چه بيشتر آيين يهود كمك مى‏كند، كه دست‏مايه‏هاى ارزشمندى را نيز در اختيار مامى‏گذارد كه مى‏توان در مطالعات تطبيقى با سنت فقهى اسلامى به كار گرفت و به بررسى احتمال‏تعامل اين دو سنت پرداخت. در مباحثى نظير اصيل يا اعتبارى بودن فقه اسلامى يكى از فرض‏هاى‏تحقيق، تعامل و حتى بهره‏گيرى فقه اسلامى‏از سنت‏شفاهى يهود به ويژه رويكرد تلمودى است. اگربخواهيم در نفى يا اثبات اين نظريه سخن بگوييم، ناگزير از شناخت تلمود هستيم. پيش‏تر نگارنده باهمين دل‏مشغولى به معرفى اجمالى تلمود در شماره دوم مجله هفت آسمان پرداخت. در اين شماره‏به بهانه معرفى يك كتاب در همين زمينه نقبى به محتواى مجموعه عظيم تلمود مى‏زند.

   مؤلف اين كتاب، آدين اشتاين‏سالتز، در سال 1937 در يك خانواده غيرمذهبى درروسيه به دنيا آمد. تحصيلات رسمى او در رشته رياضيات است و در كنار آن به‏مطالعات حاخامى پرداخت.در بيست و سه سالگى رياست‏يك دبيرستان را در فلسطين‏اشغالى به عهده گرفت كه جوان‏ترين رئيس دبيرستان محسوب مى‏شد. امروزه‏شخصيتى جهانى و از حاخام‏ها و رهبران فكرى جامعه يهوديان به حساب مى‏آيد. باتاسيس مؤسسه چاپ و نشر تلمود، تاكنون بيش از 58 عنوان كتاب در زمينه تلمود، تفكرعرفانى يهود، جامعه‏شناسى، شخصيت‏شناسى تاريخى و فلسفى نوشته و به چاپ‏رسانده است. اين كتاب‏ها به زبان‏هاى مختلف از جمله روسى، انگليسى، فرانسوى،ژاپنى برگردانده شده‏اند.

   آدين اشتاين‏سالتز در بيشتر نوشته‏هايش دل‏مشغولى خود را نسبت‏به آينده يهوديان‏نشان مى‏دهد. وى در اين راه گام‏هاى عملى نيز برداشته است. يهوديان شوروى سابق ازاو به رئيس فرقه در ميان خودشان ياد مى‏كردند. او سفرهاى زيادى به روسيه وجمهورى‏هاى تازه استقلال يافته انجام داد و در آن‏جا براى معرفى يهوديت‏بسيار فعاليت‏كرد.

   شهرت اشتاين‏سالتز بيشتر به شرح و تفسير و ترجمه‏هاى او در زمينه تلمود بابلى‏است، كارى كه وى از حدود سى سال قبل آغاز كرده است. حدود پانزده جلد از ترجمه‏عبرى تلمود بابلى وى به چاپ رسيده است و چيزى حدود دو ميليون نسخه آن زير چاپ‏است. پيش‏بينى مى‏شود كه اين اثر در دهه آينده در حدود 43 جلد به پايان برسد.ترجمه‏وتفسير انگليسى وى نيز تا كنون در 21 جلد از چاپ خارج شده است. چند جلد ازبرگردان روسى و چهار جلد از ترجمه فرانسوى تلمود نيز تاكنون عرضه شده است.

   از جمله كارهاى مهم اشتاين‏سالتز كه براى يهوديان روسى انجام داده است، تاسيس‏دانشگاه يهودى مسكو و دانشگاه يهودى سن پترزبورگ است. در اين دو مركز آموزشى،هر ساله زبان عبرى و درس‏هايى درباره زندگى، تاريخ و فلسفه يهودى براى هزاران‏يهودى روسى تدريس مى‏شود. او يك مركز انتشاراتى نيز در مسكو تاسيس كرد.وى‏عضو آكادمى‏علوم روسيه نيز است.

   در فلسطين اشغالى، وى رياست مراكز آموزشى زنجيره‏اى از مقطع مهد كودك تادبيرستان را بر عهده دارد.در سال 1988 بالاترين نشان افتخار دولت‏حاكم بر فلسطين‏اشغالى را كسب كرد.

   درباره فعاليت‏هاى علمى اشتاين‏سالتز در اروپا و امريكا بايد گفت كه وى مدتى استادمقيم دانشگاه و مؤسسات آموزش عالى بزرگ در اين دو منطقه بود. از جمله اين مراكزمى‏توان به دانشگاه ييل (4) و دانشگاه پرينستون اشاره كرد. چند سال قبل موفق شد نشان‏افتخار هنر و ادبيات فرانسه را كسب كند. فعاليت‏هاى علمى اشتاين‏سالتز در امريكا را«جامعه الف‏» (5) حمايت و پشتيبانى مى‏كند.

   او هم اكنون در قدس در فلسطين اشغالى ساكن است و از حاخام‏هاى معتقد به سنت‏و يهوديت تلمودى است. كتاب جوهره تلمود، كه ترجمه فارسى آن در مركز مطالعات وتحقيقات اديان و مذاهب به دست صاحب اين قلم به پايان رسيده است، داراى سه‏بخش است: تاريخچه، ساختار و محتوا، و روش‏ها. در پايان جدول مقايسه‏اى ابواب وفصول ميشنا و تلمود، و نيز نمايه كتاب آمده است.

   جهت آشنايى بيشتر دين‏پژوهان‏گرامى با محتواى كتاب جوهره تلمود، اجمالى از اهم‏مباحث مطروحه آن را تقديم مى‏كنيم.

بخش اول: تاريخچه


1 : تلمود چيست؟
اگر كتاب مقدس شالوده يهوديت‏باشد، تلمود ستونى است كه از فراز بنيادها سربرآورده‏و عمارت معنوى و عقلانى اين دين را تقويت مى‏كند. تلمود خلاصه‏اى از شريعت‏شفاهى (6) است كه طى قرن‏ها تلاش عالمان فلسطين و بابل به بار نشسته است;مجموعه‏اى از قوانين، اسطوره‏ها، فلسفه و آميزه‏اى از منطق يگانه و عمل‏گرايى ناب،تاريخ، دانش، حكايات و فكاهى، جنگى از مطالب ضد و نقيض اما داراى‏چارچوبى‏منظم و منطقى است. تلمود تجسم مفهوم بلند ميصوا تلمود توراه (7) ،يعنى تكليف‏شرعى يادگيرى و مطالعه تورات، دانش‏اندوزى و خردورزى است. تلمود در بيشترموضوعات يعنى هلاخاها، آيات تورات، احاديث و سنت عالمان نگاهى عينى و واقعى‏دارد.

از آن جايى كه تلمود اثرى متجانس و يكدست نيست و نويسنده واحدى آن را ننوشته‏است، مباحث و موضوعات پراكنده و متنوعى در آن طرح شده‏اند كه بيانگر طيف‏وسيعى از علايق است. تلمود نتيجه و حاصل تقرير انديشه‏ها و بيانات تعداد زيادى ازعالمان در يك دوره طولانى است، گفته‏ها و نظراتى كه ملهم از زندگى و واقعيات آن‏است.

2: شريعت‏شفاهى - نسل‏هاى اوليه
اطلاعات ما درباره خاستگاه‏ها و رشد اوليه شريعت‏شفاهى بسيار اندك است، اما ازكنايات و اشارات متنوع و متعدد كتاب مقدس مى‏توانيم دريابيم كه چرا شريعت‏شفاهى‏براى تفسير و تكميل شريعت مكتوب رشد كرد. اصولا هر قانون مدون و هر نوشته‏اى‏بايد با يك سنت‏شفاهى همراه باشد; وظيفه اين سنت‏شفاهى انتقال معانى لغات، شرح‏و تفسير واژگان و اصطلاحات و توضيح و تبيين رسوم عامه و واقعيات حاكم بر جامعه‏زمان نزول است. بنابراين، بايسته بود كه اين سنت‏شفاهى در كنار تورات مكتوب باشد وحفظ شود.

با گذشت زمان و فاصله گرفتن از عصر ابلاغ شفاهى، انتقال رسمى شريعت‏شفاهى‏به نسل‏هاى بعدى بايستگى تازه‏اى يافت. در ميان نسل‏هاى اوليه، بعد از نزول وحى درطور سينا، تمامى‏افراد و جامعه معنى و مقصود هر عبارتى را مى‏دانستند و اقدام عملى‏عمدى و آگاهانه براى تدوين سنت‏شفاهى امرى زايد بود.

در دوره معبد اول، اغلب باعنوان توفسئى توراه (8) (تورات‏آموختگان) مواجه‏مى‏شويم كه در مطالعه و تفسيرشريعت‏شركت داشتند.در دوره‏معبد دوم، عزراى كاتب اولين‏كسى است كه تاريخ از او به‏عنوان حكيمى كه به مطالعه وشرح تورات و آموزش آن به قوم‏يهود اقدام كرده است، يادمى‏كند. نام و زمان او طليعه‏دوره‏اى ست‏به نام عصر كاتبان،عصرى كه در تاريخ يهود به دوره‏كنست گدولا (9) (دوره مجمع كبير)معروف است. اين دوره تقريبامقارن است‏با دوره حاكميت پارسيان بر سرزمين فلسطين.

از لحظه‏اى كه تدوين رسمى تورات به انجام رسيد و همه پذيرفتند كه اين متن، مرجع‏اصلى و محور باشد و زندگى قوم يهود مطابق آن پى‏ريزى گردد، كاتبان خود را با وظيفه‏تنظيم شريعت‏شفاهى مواجه ديدند. ايشان در ابتدا به آن دسته از سنت‏شفاهى‏پرداختند كه حاوى تفاسير، آداب و رسوم، سابقه‏ها و رويه‏هاى قانونى بود.

بنابراين، در دوره معبد دوم پايه‏هاى شريعت‏يهود بنا نهاده شد و چهره معنوى قوم‏يهود براى قرن‏هاى آتى شكل گرفت، دوره بى‏دغدغه و راحتى كه در آن تحولات‏تدريجى و خوش‏ساختى به وجود آمد و دنياى يهود را براى خيزش‏هاى اجتماعى آينده‏مهيا مى‏ساخت.

3: شريعت‏شفاهى - عصر زوگوت
عصر زوگوت تا حد زيادى با دوره حاكميت‏يونانيان بر سرزمين فلسطين (332 - 140ق‏م) و دوره سلسله حشمونيان (11) (140-37 ق‏م) و بعد از آن منطبق است. اين دوره ازلحاظ فرهنگى دوران مقابله است، مقابله با يونانيان سلوكيد، مقابله با نفوذ يونانى‏گرايى،مقابله با فرقه‏هاى مرتد. در اين دوره شخصيتى بزرگ و اسطوره‏اى به نام كاهن اعظم‏شمعون هاصديق (12) زندگى مى‏كند كه بنا به نقلى بازمانده مجمع كبير است.

پيدايش فرقه‏هاى دينى مانند حسيديم (13) (پارسايان) و قيام اينان عليه حشمونيان و آزادشدن يهوديه و فلسطين، فعال شدن صدوقيم (14) (صدوقيان) كه از محافظه‏كارى دينى‏طرفدارى مى‏كردند و تنها به شريعت مكتوب باور داشتند و پروشيم (15) (فريسيان) كه‏رهبرى عامه مردم را به عهده داشتند، از جمله مسائل مربوط به اين دوره است.

فعاليت‏هاى زوگوت و نشر روشمند شريعت‏شفاهى توسط آنها موجب شد تادانشمندان و عالمان دينى به رهبران قوم يهود مبدل شوند، اگرچه فاقد جايگاه و قدرت‏سياسى و حكومتى بودند.

4: تناييم (16)
شروع دوره تناييم همزمان است‏با آغازين ايام حكومت هيروديس (17) و دو دانشمندبزرگ، هيلل و شماى. تنا يعنى كسى كه مى‏آموزد و آموخته‏هايش را به ديگران انتقال‏مى‏دهد. تناييم جمع عبرى است كه بر تمامى‏عالمان اين دوره اطلاق مى‏شد. مشخصه‏اين دوره، كشف روش‏هاى نوين در تحقيق بود. از تناهاى بزرگ مى‏توان از يوحانان بن‏زكاى، (18) اليعزر بن هيركانوس، (19) ربى‏يوشع بن حننيا (20) و ربى‏يوسى‏ها كهن (21) نام برد.بارزترين شخصيت‏هاى تنايى، هيلل و شماى هستند كه دو مكتب فكرى هيلل و شماى‏منسوب به آن دو است.

5: تدوين ميشنا
از آن‏جا كه شريعت‏شفاهى طى قرن‏ها، از طريق ابلاغ و تعليم شفاهى از استاد به شاگردمنتقل شده بود، لازم بود كه اين مجموعه تنظيم و موضوعات آن طبقه‏بندى شود. باافزايش حجم اين گفته‏ها و استنباطات و نظريات، به خاطر سپردن آنها، كه تا آن زمان‏متداول بود، غيرممكن شد. اين ضرورت حكيمان و عالمان يهود را به تدوين اوليه اين‏مجموعه كشاند كه نام آن را ميشنا نهادند. مطالب ميشنا در شش سدر (22) يا بخش است كه‏براى اولين بار ربى يهودا هناسى (23) ترسيم كرده است. بعد از مرگ وى، تنها اصلاحاتى‏جزئى و اضافاتى ضرورى روى ميشنا صورت گرفت. تدوين ميشنا حسن ختام دوره‏تناييم است و در انتهاى اين دوره، ميشنا اثرى كامل و مقدس است كه در رتبه دوم، بعد ازتورات، قرار دارد.

6:  آموراييم (24) بابل
تدوين ميشنا و مرگ ربى‏يهودا سرآغاز عصرى جديد به نام عصر آموراييم بود. آموراييم‏جمع عبرى به معناى «مفسران ميشنا» است. از سال 200 ق‏م تا 500 م حكيمان راآموراييم مى‏خواندند. بعد از فوت ربى‏يهودا ديگر كسى نتوانست جايش را در فلسطين‏پر كند; لذا آموراى بزرگ، ربى ابا بن ايبو (25) ،يك مركز روحانى در بابل ايجاد كرد.

از آموراييم بزرگ بابل بايد از ابا و سموييل (26) ياد كرد كه اولين نسل آموراييم آن جا رابه وجود آوردند. محور كار اين گروه ميشنا بود و تلاش مى‏كردند تا از طريق نقل منابع ازميان ميشناهاى متفرقه تا آن‏جا كه ممكن بود به تحليلى همه‏جانبه از ميشنا دست‏يازند.اينان را ربى نمى‏خواندند، چون ربى‏لقبى انتصابى‏بود و تنها در فلسطين اين انتصاب‏ممكن بود; لذا عنوان راو (27) بر آنان اطلاق شد كه صرفا به مقام علمى ايشان اشاره داشت وبر خلاف واژه ربى، بيانگر جايگاه فقهى و هلاخايى آنها نبود.

ثمره تلاش اينان به دست ربى‏آشى (28) به جامعه عرضه شد و آن تنظيم و انشاى تلمودبابلى، يا، بهتر بگوييم، گماراى بابل است كه در شرح و تفسير ميشنا پديد آمده بود.

7:  آموراييم فلسطين
اگرچه مرگ ربى يهودا هناسى پايان عصر ميشنايى را رقم زد، ولى تعليم و تعلم ميشنايى‏چون پلى ارتباطى ميان تناييم و آموراييم باقى ماند. آموراييم فلسطين، از جمله‏شخصيتى چون ربى يوحانان، گماراى فلسطينى را پديد آوردند.

8:  نگارش تلمود بابلى
تلمود در معرض ويرايش‏هاى متعددى قرار گرفته و به شكل تلخيص شريعت‏شفاهى‏تدوين شده است. با اين همه، روش مطالعه و تحقيق حاكم بر دارالعلم‏هاى بابل را به‏درستى بيان كرده است و بايد به آن به چشم يك جزء از زندگى و جوهره تجربه عقلانى‏نسل‏هاى پيشين نگاه كرد.

دارالعلم‏هاى بابل مراكزى هستند كه تلمود از روش تحقيق و تحصيل در آنها سخن‏مى‏گويد. ميشنا در اين دارالعلم‏ها به بحث گذاشته مى‏شد و حكيمان و عالمان يهودى درحضور شاگردان و گاه در محافل عمومى به شرح و تبيين آنها مى‏پرداختند. اصولاپرسش‏هاى اساسى درباره هر بخش از ميشنا عبارت بودند از: راوى اين نظريه يا نص‏كيست؟ شان نزول آن چيست؟ و در لابه‏لاى بحث همچنين از اسامى حكيمان و عالمان،ترتيب هجاها و املاى دقيق اسامى‏آنها، معانى واژگان، تناقضات و تعارضات موجودميان نصوص و مطالب ديگرى از اين دست‏بحث مى‏شد.

تلمود بابلى مجموعه‏اى از اين مباحث در دارالعلم‏هاى بابل است و گواه ما بر اين مدعااين است كه در اول اكثر رساله‏هاى تلمود در بخش‏هاى مختلف آن، مباحثى مطرح‏شده‏اند كه به دارالعلم‏ها اختصاص دارند.

9: تفسير تلمود
حتى پيش از آن كه كار نگارش تلمود به پايان برسد، كاملا مشهود بود كه اين اثر در آينده‏متن اصلى و منبع اوليه شريعت‏يهودى خواهد بود. تمام جوامع يهودى‏نشين اين اثر رادر ميان خود داشتند; اما ويرايش غيرمتعارف و نامنظم تلمود، متن آن را دشوار ساخته‏بود.

در اين ميان، كسانى، و در راس آنها رؤساى دارالعلم‏ها معروف به گائون‏ها، پا درعرصه تفسير و شرح تلمود گذاشتند. اينان واژه‏ها و اصطلاحات دشوار را توضيح دادند وبه تشريح موضوعات پيچيده پرداختند. در تفسير، رويكردهاى متفاوتى را پيش گرفتندكه طى قرن‏ها روشمندتر و مترقى‏تر شد. فرقه‏هاى گوناگون يهودى، از جمله سفاردى واشكنازى، تفسيرهاى متفاوتى بر تلمود نوشتند. امروزه بهترين روش مطالعه تلمودبهره‏گيرى از كتب تفسيرى بزرگ و كلاسيك و شرح و توضيحى است كه بر خود اين‏تفاسير نوشته شده است.

10:  چاپ تلمود
بعد از تدوين نهايى تلمود، وجود نسخه‏هايى از اين اثر كامل جهت تامين اهداف آموزشى‏دارالعلم‏ها ضرورت يافت. در ابتدا، بسيارى از نسخه‏هاى تلمود به دست‏خود طلاب‏دارالعلم‏ها و از روى مجموعه‏هاى در دسترس در دارالعلم‏ها نوشته شده بود. با گذشت‏زمان و اختراع دستگاه‏هاى چاپ، على‏رغم مشكلات و سخت‏گيرى‏ها، تعداد معدودى‏نسخه از تلمود به چاپ رسيد. در سال 1520 پاپ لئوى دهم اجازه انتشار تلمود را صادركرد و چاپ اولين نسخه كامل آن در ونيز به اتمام رسيد. در نيمه دوم قرن بيستم، باافزايش چاپ‏هاى گرافيكى تلمود مواجهيم. در اين زمان، اختراع صنعت افست موجب‏شد كه متن تلمود ديگر بازبينى نشود و اصلاح و تجديدنظر، كه روزى متداول بود، روى‏آن واقع نشود و اشتباهات و اغلاط چاپى از نسخه‏اى به نسخه ديگر منتقل شود و باقى‏بماند.

11:  توقيف تلمود
تلمود بارها مورد هجوم دستان سانسورگر قرار گرفت. در اين ميان، مسيحيان ابتدا با توقيف و ممانعت از انتشار تلمود و سپس با اعمال سانسورهاى گوناگون در آن، بيشترين‏سخت‏گيرى‏ها را نسبت‏به تلمود روا داشتند. اگرچه بعضى از محذوفات و موارد سانسورشده در نسخه‏هاى بعدى بازگردانده شد، اما به خاطر گستره مباحث و تغييرات زيادى‏كه در طى قرن‏ها روى تلمود صورت گرفت، اصلاح تمامى‏تحريفات، حتى از نسخه‏هايى‏كه انتشار آنها بعد از لغو حكم سانسور بود، غيرممكن شد. البته در نسخه‏هاى دوره‏هاى‏اخير تلاش شده است تا شكل اصلى متن بازگردانده شود.

بخش دوم: ساختار و محتوا


12:  ساختار تلمود
ترتيب مباحث تلمود بابلى و فلسطينى مطابق همان ترتيب ميشنا است. تلمود نيز مانندميشنا از شش بخش تشكيل شده است: بخش زراعيم (29) در هلاخاهاى مربوط به اموركشاورزى و محصولات سرزمين فلسطين; بخش موعد (30) درباره اعياد طول يك سال واحكام روز شبات; بخش ناشيم (31) درباره زنان، ازدواج و طلاق; درباره‏خسارات مدنى و كيفرى; بخش قداشيم (33) درباره احكام معبد و قربانى‏ها و ذبح شرعى، حيوانات حلال گوشت و حرام گوشت; و بخش طهاروت (34) درباره احكام مربوط به‏طهارت و نجاست‏شرعى.

13:  موضوع تلمود
محور و موضوع اصلى مباحثات تلمود، شرح و بسط تورات و ميشناست. حوزه و قلمروتورات بسيار گسترده است و شامل تمامى حوزه‏هاى زندگى يهودى مى‏شود. عادات،رسوم، توصيه‏هاى شغلى، دستورالعمل‏هاى پزشكى، بررسى وقايع انسانى، مسائل‏زبان‏شناختى، مسائل اخلاقى همگى موضوع تورات را تشكيل مى‏دهند و تلمود نيز باهمين گستردگى از اينها بحث كرده است.

حكيمان تلمودى گفته‏اند: «مكالمات‏بى‏حساب و كتاب روزمره، شوخى‏ها وگفتارهاى خودمانى حكيمان را بايدمطالعه كرد». بر اساس اين ديدگاه، آنچه‏آنها گفته‏اند و از آن بحث كرده‏اند، درتلمود آمده است. نگاه به تورات به عنوان‏كتابى‏جامع و فراگير موجب پيدايش‏خصيصه‏اى در ادبيات تلمودى شد و آن‏انتقال مداوم از موضوعى به موضوع‏ديگر و از حوزه‏اى به حوزه ديگر است،بدون آن كه تمايزى ميان آنها ايجاد كنند.

14:  دعاها و بركت‏ها
در دوره معبد اول، دعا خواندن خودجوش بود. هر زمانى‏كه يك يهودى احساس مى‏كردبايد به درگاه خداوند استغاثه يا شكرگزارى كند، در اماكن خصوصى يا در معبد اين عمل‏را انجام مى‏داد.

اما در دوره معبد دوم، بنابه ملاحظاتى، از جمله بيگانه شدن يهوديان سرزمين‏هاى‏آوارگى(دياسپورا) از زبان عبرى و مفاهيم اصلى آيين يهود، دعا خواندن براى ايشان‏مشكل شده بود. بر اين اساس، مجمع كبير دعاى ويژه‏اى را تدوين كرد. اين دعا به‏«بركات هجده‏گانه‏» (35) معروف است. از نكات مورد توجه در مراسم نيايش يهودى‏«زمان‏هاى خاص‏» دعا و نيايش است. مواقيت دعا به‏تفصيل مشخص شده‏اند.

مراسم دعا اغلب به صورت جماعت و در معبد يا كنيسه‏ها برگزار مى‏شد. در تلموددرباره اين كه جماعت‏با چه عددى برپا مى‏شود بحث گسترده‏اى صورت گرفته است.

از معروف‏ترين دعاهاى يهودى، مراسم رسمى نيايش «شمع ييسرائيل‏» (36) بود كه درآن، دو قطعه از تورات (سفر تثنيه 6:4-9 و 11:13-21) در هر صبح و شام قرائت‏مى‏شد. چندى بعد ده فرمان به آن افزوده شد. اما بعدها ده فرمان بنا به عللى از آن حذف‏شد.

علاوه بر دعاها، از بركت‏هاى گوناگون نيز بايد نام برد. ذكرهاى زيادى براى حوادث‏مختلف زندگى در نظر گرفته شده بودند: ذكر ايام شادمانى، عزادارى، پديد آمدن‏حادثه‏اى تلخ و شر و نيز ذكرها و بركت‏هايى در قبال حوادث طبيعى مثل ذكرى كه درهنگام ديدن اولين شكوفه بهارى يا به هنگام بارش باران و يا ديدن زنان زيبا بايد بر زبان‏جارى مى‏شدند. اغلب اين ذكرها و بركت‏ها در رساله براخوت (37) به شكل مفصل موردبحث قرار گرفته‏اند.

15: . شبات (38) روز شنبه
مفهوم شبات يك مفهوم اصلى و بنيادين در شريعت‏يهودى است. اهميت و حرمت آن‏از داستان آفرينش در سفر پيدايش تا حكم صريح مبنى بر منع كار كردن در روز هفتم درده فرمان كاملا پيداست. «نبايد در روز شبات كاركنى‏» حكم شرعى‏اى است كه در تورات‏چندين بار تكرار شده است و انبيا بارها به آن تصريح كرده‏اند.

تعريف «كار» و محدوده زمانى روز شنبه و نوع ممنوعيت از جمله مباحث مهمى‏هستند كه در تلمود از آنها بسيار سخن به ميان آمده است. ميشنا يك سياهه از كارها را به‏لحاظ هدفى كه از انجام آنها مدنظر است ارائه مى‏كند; از اعمال مقدماتى و زراعت گرفته‏تا پردازش فلز و پارچه كه مجموعا سى و نه عووداه (39) (مقولات اصلى كارها) نام دارد.

اما شبات تنها تداعى‏گر ممنوعيت‏ها و نواهى نيست. اين آيه كه «... و شبات راخوشى و مقدس خداوند خوانى‏» (اشعياى نبى، 58:13) يادآور اعمال و آداب بسيارى‏است كه تداعى‏گر اصطلاح عام و كلى انگ شبات (40) (خوشى روز شبات) است. از جمله‏اين آداب مى‏توان به سه وعده غذاى شادمانه روز شبات، پوشيدن لباس شادى وافروختن شمع نام برد.

ممنوعيت‏خروج از منزل، و حرمت دست زدن به اشيا در روز شنبه نيز از جمله‏مباحث مطرح و مورد حث‏حكيمان تلمودى است. به طور كلى بايد گفت كه احكام‏بى‏شمار روز شبات يك شبكه گسترده از امور جزئى است كه از چند مفهوم اساسى درآيين يهود به دست آمده‏اند و در نهايت‏به ايجاد ساختارى مينياتورى و مركب از هزاران‏جزء ريز و ظريف كه بر گرد چارچوب اوليه جمع شده‏اند، انجاميده‏اند.

 16:  عيدها
اكثر رساله‏هاى بخش موعد تلمود درباره روزهاى مقدس و مناسبت‏هاى ويژه در طى يك‏سال است. عيد نيز چون شبات روز استراحت است، اما با روز هفتم دو تفاوت دارد:اولا، مقررات آن نسبت‏به شبات از شدت كمترى برخوردار است و ثانيا، در روز شبات‏انجام هر كارى ممنوع است اما ممنوعيت‏هاى روز عيد تنها شامل ملخت آوداه (41) (كارهاى‏فيزيكى) مى‏شود.

اعياد يهود مطابق تقويم قمرى است. از جمله اين اعياد روش حودش (42) (روز اول ماه)يعنى زمان رؤيت‏حسى و با چشم غيرمسلح هلال اول ماه يا زمان ثبوت آن توسط دوشاهد عادل بود. در اين جا تلمود بحث مفصلى درباره كيفيت رؤيت هلال و شرايط آن‏مطرح مى‏كند. عيد روش هشانه (43) (راس السنه) عيد سال نو است. اعياد پسح (44) و سوكوت (45) (عيد خيام) نيز احكام خاصى دارند. مراسم يوم كيپور (46) (روز كفاره)، پوريم (47) و حنوكا (48) ازديگر مناسبت‏ها در آيين يهود هستند. تلمود درباره اعياد و مناسبت‏ها و مسائل مرتبط به‏آنها به‏تفصيل سخن گفته است.

17 : ازدواج و طلاق
در اين حوزه از دو دسته احكام راجع به دو موضوع مهم سخن به ميان مى‏آيد: يكى‏حرمت زنا و تماس جنسى با محارم، و دومى‏احكام مربوط به ازدواج و طلاق. تورات درحالى كه از اين حوزه در فرمان «زنا مكنيد» تا فهرستى از احكام در سفر لاويان و اضافاتى‏نيز در سفر تثنيه درباره ممنوعيت‏ها سخن مى‏گويد، اما تقريبا از رفتار زناشويى مجازسخنى به ميان نمى‏آورد. آنچه در ميشنا و تلمود وجود دارد، شبكه‏اى بسيار مفصل وپيچيده و در عين حال منسجم از قوانين و احكام زناشويى است. ارتباط ميان زن و مرد وطرز برخورد ديگران با آن دو، جايگاه عقد ازدواج و كيفيت آن، طلاق‏نامه، صيغه عقد،مراسم عروسى، احكام زفاف، روابط زوجين با ديگران، حكم زناى با محارم، فرزندمتولد از زنا، مهريه، احكام تفصيلى طلاق، شرايط و مقررات ازدواج، حق مالكيت زن براموال و مباحث جزئى ديگر از جمله مباحثى هستند كه فقيهان و حاخامهاى يهودى درتلمود از آنها سخن گفته‏اند.

18 :  جايگاه زنان
در نگاه اول، چنين به نظر مى‏آيد كه حقوق تلمودى زنان را از يك طبقه دون‏پايه و ايفاگرنقشى كاملا فرعى در زندگى و جامعه يهودى مى‏داند. اما زنان در حوزه‏هاى بسيارگوناگونى فعال‏اند و حضور خود را نه تنها در ايفاى نقش همسر و مادر، كه در حوزه‏هايى‏كه به ظاهر در انحصار جنس مذكر است، به اثبات رسانده‏اند. علت اين برداشت اوليه‏ظاهرا در طبيعت رويكردى است كه تلمود در قبال زندگى و تورات دارد. اگر مى‏بينيم‏حاخامى‏بزرگ مثل ربى‏اليعرر به زن باسوادى مى‏گويد: «هيچ حكمتى براى زن نيست‏مگر ريستن نخ »، يا زن از آموختن منع مى‏شود، به اين خاطر نيست كه حكيمان تلمودى‏زن را فاقد استعداد آموختن مى‏دانستند، بلكه برعكس، آنان معتقد بودند كه زنان از بيناه (49) (درك) بيشترى برخوردارند. لذا در سوى ديگر حكيمى را مى‏بينيم كه معتقد است كه‏هر پدرى بايد تورات را به دخترش بياموزد.

حكيمان از اين كه مبادا زنان خود را به كلى وقف خواندن دعاها و انجام اعمال‏شرعى كنند، و از وظيفه خانه‏دارى و همسردارى و تربيت فرزند بازمانند، اين احكام‏خاص را براى زنان وضع كرده‏اند. اما آنچه از تلمود برمى‏آيد صرفا تمايز احكام زنان ازاحكام مردان است و اين امر به هيچ وجه بر دون‏پايگى زنان دلالت ندارد.

19 :  حقوق مدنى
حقوق مدنى يا، چنان كه معمولا ناميده مى‏شود، دينئى ممونوت (50) (حقوق پولى) يكى ازپربارترين حوزه‏هاى تفكر و خلاقيت تلمود است و يكى از حكيمان ميشنايى در تعريف‏آن مى‏گويد: «هر كس كه در پى حكمتى ست‏بايد به مطالعه دينئى ممونوت بپردازد،زيرا در تورات موضوعى مهم‏تر از آن وجود ندارد; اين موضوع يك چشمه جوشان‏است‏». بر خلاف ديگر قوانين كه عموما بر يك چارچوب نسبتا انعطاف‏ناپذيرى از قواعدو احكام مبتنى‏اند، قانون مدنى كه به يك حوزه مهم از روابط بشرى مى‏پردازد، منعطف‏و دائما در حال تغيير است.

يكى از اصولى كه شالوده تمام دينئى ممونوت است و به انحاى مختلف بر رويه‏هلاخايى نيز اثر گذاشته، اين فرض كلى است كه پول را مى‏توان به عنوان هديه به‏ديگرى داد، نكته اساسى ديگر كه حقوق مالى را انعطاف‏پذيرتر از ديگر دسته‏هاى‏حقوق يهود مى‏كند، اين برداشت عمومى است كه پول را «مى‏توان جايگزين كرد». ازديگر قواعد و اصول اساسى حاكم بر حقوق مدنى قاعده «عرف زمين‏» است، يعنى كسى‏كه در محلى ساكن است، متعهد است قانون و عرف محلى را رعايت كند و بعضى حقوق‏را كه تورات براى او شناخته، ملغى كند. قوانين و احكام مالى و پولى تورات به نحوگسترده‏اى شرح داده شده‏اند و با نيازهاى گوناگون و اوضاع و احوال متغير زمان و مكان‏منطبق گشته‏اند. رساله قديمى نزيقين به سه باب تقسيم شد كه كم و بيش با مسائلى كه درحقوق پولى مطرح است، منطبق است. قوانين و احكام مربوط به خسارت‏هاى خاص كه‏دربردارنده صدماتى است كه انسانى به همنوع خود وارد مى‏سازد، در باواقما (51) (باب‏نخست)، دعاوى مالى يا شغلى و ديون در باوا مصيا (52) (باب دوم يا ميانى)، و احكام‏مربوط به شركت‏هاى مدنى، اجناس فروشى و اسناد قانونى در باوا باترا (53) (باب سوم ياپايانى) مورد بحث قرار مى‏گيرند.

20 : حقوق كيفرى
تلمود ميان حقوق كيفرى و مدنى هيچ تفاوت اصولى قائل نيست، چنان كه ميان جرايم فردعليه انسان و فرد در مقابل خدا تفاوتى نمى‏گذارد. از نگاه تلمود تمامى حوزه‏هاى فعاليت‏آدمى در عرصه شريعت، جنبه‏هاى گوناگون و مختلف يك تعليم جامع و فراگير هستند.در عين حال، تلمود ميان احكام و قوانين مربوط به مسائل مالى و احكام راجع به جرايم ومجازات‏هاى جسمانى تفاوتى جزئى قائل مى‏شود.

رسيدگى به جرايم مستوجب اعدام به عهده دادگاهى خاص معروف به سنهدرين‏كوچك (54) بود كه از 23 قاضى تشكيل مى‏شد. قضات اين دادگاه همگى منصوب و خوددادگاه و قضات آن ملزم به رعايت مقررات خاص و دقيقى بودند.

دادگاه سنهدرين كبير (55) ،عالى‏ترين دادگاه، مركب از 71 قاضى، تنها جنبه قضايى‏نداشت. اين دادگاه تجلى قدرت متعالى دينى بود; حق اعلان جنگ، تشخيص‏مشروعيت مصوبات دادگاه‏ها و نهادهاى قضايى و صدور مصوبات جديد كه براى تمام‏قوم الزام‏آور بود، از جمله اختيارات اين دادگاه بود كه در واقع دنباله بت دين (56) بود (دادگاه‏شرع را خود موسى بنا نهاده بود).

آيين دادرسى دادگاه‏هاى يهودى داراى يك نظام قانونى ثابت و در عين حال‏انعطاف‏پذير بود. در ادله اثبات دعوا، بينه در صدر ادله بود. اقرار متهم در بعضى دعاوى‏مورد قبول دادگاه بود و موجب اصدار حكم مى‏شد. تلمود درباره ادله و قراين مورداستناد در امور كيفرى از دقت، سخت‏گيرى و مقررات خاصى سخن به ميان مى‏آورد.متهم به عنوان انسان مختار مورد توجه تلمود است و سوء نيت پيشين در ارتكاب جرم‏بسيار اهميت دارد. براى محكوميت متهم، اكثريت‏سيزده به ده لازم بود و براى تبرئه‏اكثريت‏يك نفرى (يعنى دوازده به يازده) هم كافى بود. طرفين دعوا در دادگاه‏هاى دينى‏يهودى براى دفاع از خود نمى‏توانستند وكيل بگيرند و مفهوم مشورت حقوقى، كه در آن‏زمان در حقوق يونانى و رومى وجود داشت، منفى تلقى مى‏شد; زيرا باور همگانى براين بود كه وكلا با ارائه نظرات مشورتى نادرست‏به موكلان حقيقت را وارونه مى‏كنند.

در ميان مجازات‏ها تازيانه متداول‏ترين بود. جرايم سنگين‏تر مجازات شديدترداشتند. مجازات قتل اعدام بود. حبس ابد و تبعيد از ديگر انواع مجازات بودند.

21 :  قربانى‏ها
بخش قابل توجهى از شريعت مكتوب و نيز شفاهى به احكام قربانى اختصاص دارد. باآن كه در سنت انبيا انجام قربانى به جاى توبه حقيقى به كلى محكوم شده است، اما انبياهرگز با اصل قربانى كردن مخالفت نمى‏كردند. در دوره معبد دوم، حكيمان اعلام كردندكه جهان بر سه چيز استوار است: 1. تورات; 2. عبادت در معبد; 3. اعمال نوع‏دوستانه.بعد از انهدام معبد، نگرش عاطفى عميق به عبادت در معبد از شور و حرارت افتاد وجاى خود را به قربانى داد. حكيمان بابلى، على‏رغم فاصله تاريخى و جغرافيايى با معبد،توجه زيادى به مسئله قربانى مبذول داشته‏اند. قربانى داراى سه پيام اساسى است:بخشش، جايگزينى و تقرب. بخشش به طور ضمنى نشانه باز پس دادن چيزى است كه‏عبادت‏كننده مالك آن است و آن را به درگاه خداوند هديه مى‏كند. مفهوم جايگزينى‏يعنى اين كه قربانى حيوان به جاى قربانى نفس انجام مى‏گيرد; زيرا گناهكار به خاطرگناهانش سزاوار مرگ است، اما تورات تقديم قربانى را به او عطا كرد تا پاك شود و ازمرگ نجات يابد. و تقرب به معناى داشتن ارتباط عاطفى با خدا است كه با تقديم‏قربانى، يعنى ريختن خون قربانى در مذبح و سوزاندن گوشت آن، حاصل مى‏شود.

احكام قربانى، آن گونه كه در تورات آمده است، با اين كه جامع نيستند، مبسوط وپيچيده‏اند. درباره چگونگى انجام هر يك از قربانى‏ها، جنبه عملى مراسم قربانى وعيوب گوناگون قربانى، سنت كاهنى بسيار مفصلى وجود دارد.

انواع بسيار متنوع قربانى‏ها طبق ملاك‏هاى متفاوتى در هلاخاها دسته‏بندى شدند:قربانى‏هاى عمومى و قربانى‏هاى خاص; زواح (57) (گاو و گوسفند و مرغان خانگى) ومينحاه (غذا، آرد، گندم و جو); قربانى‏هاى گناه مثل قربانى روز كفاره (58) (كيپور) وقربانى‏هاى ديگر كه از تقدس كمترى برخوردارند. بخش قداشيم تلمود تنها درباره‏قربانى‏ها و عيوب مختلف آنها نيست، بلكه از گناهان مختلفى سخن مى‏گويد كه مستلزم‏قربانى‏هاى كفاره هستند.

علاوه بر قربانى‏ها، هداياى اختيارى ديگرى نيز به معبد و نزد كاهنان آورده مى‏شد،از محصولات مزارع گرفته تا پرداخت مبلغى تحت عنوان «يك دوم دارايى‏» (59) كه براى‏حفظ و نگهدارى معبد پرداخت مى‏شد. البته معبد و كاهنان از اعانات و درآمدهاى‏ديگرى نيز برخوردار بودند.

در اين فصل، از معبد و سبك معمارى آن و چگونگى برگزارى مراسم در آن نيزسخن به ميان آمده است. همچنين از مقام كهانت، سلسله مراتب كاهنان، نقش آنها درمراسم عبادى و انجام قربانى‏ها بحث‏شده است.

22 : احكام خوردنى‏ها
در اين جا از احكام غذاهاى ممنوع و مجاز بحث مى‏شود. حرمت‏يك ماده خوراكى‏مى‏تواند به چند دليل باشد: جدا نكردن عشريه (60) ،قابليت مصرف مستقيم يا غيرمستقيم‏آن در مراسم بت‏پرستى، كسب آن از طريق دزدى يا راهزنى، حامص (61) (فطير) كه مختص‏روز عيد پسح است، جزيى از شيى نجس بودن، عدم تهيه آن مطابق احكام هلاخايى.

درباره غذاهاى حيوانى، اعم از پرندگان، جوندگان، خزندگان و چهارپايان، احكام‏خاصى در تلمود آمده است; مثلا بى‏مهرگان به كلى حرام‏اند، مگر نوعى ملخ. ملاك حلال‏بودن ماهى‏ها فلس داشتن است. درباره پرندگان نام بيش از بيست نوع پرنده حرام‏گوشت‏برده شده است. حكيمان تلمودى براى اين كه ملاكى كلى براى تشخيص‏پرندگان به دست داده باشند، به خصوصيات ظاهرى، تفاوت‏هاى كالبدشناختى ورفتارى آنان پرداختند و بدين وسيله طبقات زيست‏شناختى و طبيعى معينى را ايجادكردند. از چهارپايان و طبقه پستانداران تنها حيوانات نشخواركننده سم‏شكافته حلال‏اند.

در بحث‏حرمت‏بعضى از اجزاى حيوانات حلال گوشت نيز بحث‏شده است كه به‏عنوان نمونه مى‏توان به رمت‏خون اشاره كرد. از جمله ممنوعيت‏هاى مهم و معروف‏در شريعت‏يهود، مخلوط كردن گوشت و شير است.

بحث اطعمه و اشربه در آيين يهود و استدلال‏هاى حكيمان تلمودى بسيار مفصل‏است. هلاخاى مربوط به مسائل و مشكلات احكام خوردنى‏ها در رساله حولين (62) تلمود به‏تفصيل آمده است.

23 : پاكى و ناپاكى شرعى
يك بخش كامل از ميشنا به احكام طهارت و نجاست‏شرعى اختصاص دارد و به تبع آن‏تلمود نيز به طور پيچيده از آن بحث كرده است. البته پاكى و ناپاكى كه تلمود از آن بحث‏مى‏كند، با آنچه در حوزه بهداشت و رعايت نظافت مطرح است، تفاوت دارد. مطابق‏واژه‏شناسى تلمودى، ناپاك‏ترين شى‏ء و «بزرگ‏ترين علت نجاست، جسد آدمى است‏»;هر چه با جسد تماس حاصل كند نجس مى‏شود. البته تنجس مراتب متفاوتى دارد: هراندازه حساسيت فرد يا شيئى كه با منشا نجاست و آلودگى تماس پيدا مى‏كند، بيشترباشد، راحت‏تر آلوده مى‏شود. غذاها و نوشيدنى‏ها خيلى آسان نجس مى‏شوند و اشياى‏چوبى و پارچه‏اى كمتر تاثير مى‏پذيرند.

پاك شدن از نجاست و آلودگى هميشه يكسان نيست و بسته به طبيعت عامل نجاست‏و شى‏ء متنجس، متفاوت است; مثلا ظروف سفالى طهارت‏پذير نيستند و در صورت‏تنجس بايد آنها را شكست. بقيه ظروف به همان ترتيبى كه آدمى پاك مى‏شود، طهارت‏كسب مى‏كنند. تمامى انواع طهارت در يك چيز مشترك‏اند و آن «فرو رفتن در آب‏» (63) است.

غسل از راه‏هاى مختلفى انجام مى‏گيرد، مانند فرو رفتن در سرچشمه و در ميقوه‏ماييم (64) ،يعنى مكانى كه آب كافى براى طهارت در آن جا جمع شده باشد. طهارت برخى‏از نجاسات علاوه بر آب، به بعضى كارهاى جانبى نيز نيازمند بود; مثلا در وضع حمل،زائو مى‏بايد علاوه بر غسل، قربانى كند. در نجاست ناشى از تماس با ميت، طهارت ازطريق مخلوط كردن آب با خاكستر يك گوساله ماده قرمز (65) حاصل مى‏شود.

يهوديان از گذشته تا به حال در رعايت مقررات طهارت و نجاست رويكردهاى‏متفاوتى داشته‏اند. بعضى راه افراط پيش گرفته و كسانى سهل‏انگارى پيشه كرده‏اند.

24 : اخلاق و هلاخا
هلاخا در اصل شريعت است، اما عناصرى از اخلاق و نوعى جهان‏بينى كلى درباره‏زندگى نيز در خود دارد. سخت‏گيرى‏هاى شرعى را با انعطاف‏هاى اخلاقى و ازخودگذشتگى بايد تلطيف كرد.

راه حل كلى براى آن دسته از احكام شرعى كه در تعارض با ملاحظات اخلاقى‏هستند، آن است كه آدمى در انجام مطالبات ديگران تا شورات ها دين (66) (مرز شريعت)پيش رود، اما در رفتار با ديگران بايد «در داخل شريعت‏» عمل كند. علاوه بر اين‏مرزبندى‏ها، هلاخا درباره فردى كه در روابط خصوصى خود با ديگران با گذشت وبردبارى رفتار مى‏كند، مى‏گويد: خداوند در ازاى اين رفتار تمامى گناهانش رامى‏بخشايد. در نگاه هلاخايى، انسان آرمانى اين گونه توصيف شده است: «كسانى كه‏اگر به ايشان توهين شود، اهانت نكنند; اگر آبروى آنها را ببرند، پاسخ نگويند; اعمال‏آنها برآمده از عشق است و از تحمل درد و رنج لذت مى‏برند و درباره آنها نوشته شده‏است كه: و آنهايى كه به او عشق مى‏ورزند مانند خورشيد مى‏درخشند».

25 :  درخ ارص (67) سلوك
اصطلاح درخ ارص در ادبيات تلمودى معانى متفاوتى دارد. مهم‏ترين آنها «راه جهان‏»است، راهى كه آدمى در آن سير مى‏كند. درخ ارص علاوه بر آن كه براى همه مردم و به‏ويژه عالمان دينى به عنوان يك تكليف شرعى الزامى است، بعد ديگرى نيز دارد; زيرارفتار حسن و پسنديده، جزئى از مجموعه اعمال و انديشه است كه به دعت (68) (علم،حكمت) معروف است. اين مجموعه صرفا انباشتى از دانش نيست; دعت آدمى را به‏چگونگى معاشرت با خانواده و ديگران رهنمون مى‏شود; شيوه سخن گفتن را مشخص‏مى‏كند; قدرت تصميم‏گيرى، سماجت ورزيدن و يا گذشت را در فرد تقويت مى‏كند.دعت اگر چه خود شريعت نيست ولى هر كسى كه با تورات مانوس شد بايد از حدمتعارفى از موهبت دعت‏برخوردار باشد.

آداب معاشرت و عرفيات عصر تلمودى در رساله‏اى كوچك به نام درخ ارص جمع‏شده است كه گنجينه‏اى از اطلاعات راجع به اخلاقيات و رفتار عرفى آن دوره است.هلاخاى مربوط به درخ ارص به حوزه‏هاى گوناگون زندگى مربوط مى‏شود.

27 :  عرفان
در كنار اظهارات عمومى كه در حضور تمامى طلاب صورت مى‏گرفت، اساتيدموضوعات ديگرى نيز در جلسات خصوصى و پشت درهاى بسته براى تعداد خاصى ازشاگردان مطرح مى‏كردند. عرفان، رازورى و تعاليم خاص اساتيد در اين عرصه، از جمله‏امورى بود كه تنها براى عده‏اى معدود نقل مى‏شد. بر اين اساس، اطلاعات ما درباره‏رازورى و عرفان ناچيز است و اندك جزئياتى كه در دسترس ماست، به طور تلويحى دررساله‏هاى مختلف تلمود به آنها اشاره شده است. اما ممنوعيت‏هاى شديد در عرصه‏تفسير عرفانى در طى قرون وسطا رو به سستى نهاد و از دوره گائون‏ها به اين سو، بااظهارات صريح‏ترى مواجه مى‏شويم. در آغاز عصر جديد، قبالا عنصر مهم و محورى‏تفكر عرفانى يهود مى‏شود. مبناى بخش زيادى از آنچه ما مى‏توانيم درباره عالم عرفان‏حكيمان تلمودى حدس بزنيم، با اتكا به اين ادبيات عرفانى و ناشى از نورى است كه‏قبالا بر اشارات تلمود مى‏افكند.

در منابع آمده است كه توراة هسود (69) (عرفان) دو بخش داشت: معسه برشيت (70) (قانون‏آفرينش) و معسه مركبه (71) (تدبير الهى); اولى نظرى‏تر بود و با آفرينش عالم و اولين‏تجليات الهى سر و كار داشت، و دومى كه بر توصيف حزقيال نبى از تدبير الهى استواربود، تحقيقى درباره روابط حاكم ميان خدا و عالم و حاوى هسته‏هاى اوليه آن چيزى‏است كه بعدها به قبالا معاسيت (72) (قبالاى عملى) شهرت يافت. عالم عرفان و رازورى به‏چند دليل مخفى نگه داشته مى‏شد. يكى از دلايل اساسى، اين تلقى بود كه موضوعات‏مربوط به عظمت‏خدا را بايد در اختيار كسانى قرار داد كه شايستگى مطالعه و تحصيل‏آنها را داشته باشند. اين نگرانى وجود داشت كه افراد با علم پيدا كردن به اسما و اسرارى‏كه اساس نظام هستى را تشكيل مى‏دهند، به بهره‏بردارى نادرست‏بپردازند. دليل دوم‏اين بود كه تحصيل آموزه‏هاى عرفانى صرفا به جنبه نظرى ختم نمى‏شد; تجربه‏هاى‏عميق عرفانى را لازم داشت كه قطعا براى كسانى كه كاملا آمادگى نمى‏داشتند،خطرآفرين بود.

به طور كلى، ارتباط ميان موضوعات هلاخايى و رازورانه از خصوصيات برجسته‏ادبيات عرفانى يهود است. عارف يهودى از هلاخا و مسائل شرعى عملى بيگانه نيست;اغلب خبرگان هلاخايى (فقيهان) عارف نيز بودند. جايگاه آدمى در عالم عرفان يهودى‏اغلب درخشان و برجسته است. انسان مايه دوام فرايند آفرينش خوانده مى‏شود.

بخش سوم: روش‏ها


27 : ميدراش (73 (تفسير هلاخايى
ميدراش هلاخا (از ريشه دارش (74) به معناى تحقيق كردن و در جست وجوى چيزى بودن)بخش عمده از ادبياتى است كه شريعت موسوى را تفسير مى‏كند و شواهد و نشانه‏هايى‏را در لابه‏لاى متن مى‏جويد تا به فهم بيشتر آن نايل آيد. ميدراش تنها بخش كوچكى ازميشنا را تشكيل مى‏دهد، اما تلمود در تلاش براى شرح دادن منابع ميشنايى، اغلب ازميدراش نقل مى‏كند. نقل‏هاى گسترده از تاليفات ميدراشى كه بعضى از آنها تا به امروزباقى مانده‏اند مجموعه‏هاى بارائيتوت (75) (تفسيرهاى بيرونى) را تشكيل مى‏دهند كه فقطدر تلمود ضبط شده‏اند.

ميدراش هلاخا روشى كاملا دقيق ومبتنى بر اين فرض است كه هر حكم و فعلى كه‏در تورات آمده است‏به طور صحيح و دقيق تقرير يافته و هر امر جزئى درآن، مهم و داراى‏مفهوم است; هر واژه‏اى، هر چند در ظاهر نامربوط، منبع مطالعه است، حتى حروف‏نامربوط و اضافى داراى معنا هستند.

اگر چه قواعد بنيادين حاكم بر تفسير منطبق با نص، قواعدى ساده‏اند، اما روش كارميدراش و ارتباط درونى ميان قواعد مختلف و نيز تعريف و كاركرد دقيق آنها موضوعاتى‏هستند كه تلمود به طور گسترده و عميق از آنها بحث مى‏كند و مفسران تلمود و ميدراش نيزتامل ژرفى در آن روا داشته‏اند. اصول مهم تفسير عبارت‏اند از: كال و - هومر (76) (قياس جزءبه كل)، گصراه شاواه (77) (فقه اللغه)، بينيان وا (78) (استقرا)، كلال او - فرات (79) (استنتاج از ظاهرنص)، و داوار ها لمد مى اينيانو (80) (تفسير آيه به آيه).

28 :  روش فكرى تلمود
تلمود نه تنها در موضوع كه در روش و شيوه بحث نيز يگانه است. روش تحقيقى و فكرى‏تلمود داراى چارچوبى منحصر به فرد و بى‏بديل است. تنها با همين روش مى‏توان به فهم‏تلمود نايل آمد و ابزارهاى ديگر در اين مسير كارايى ندارند. نكته اساسى در روش تفكرتلمودى، موضع‏گيرى در قبال انتزاع است. در تلمود مانند اكثر حوزه‏هاى ديگر تفكريهودى، از تفكر انتزاعى احتراز مى‏شود. حتى موضوعاتى كه با روش بحث انتزاعى به‏آسانى مى‏توان از آنها بحث كرد و به نتايجى رسيد با روش‏هاى ديگر كه اغلب‏دست‏وپاگير و بر يك نظام منطقى و با تكيه بر نمادها و نمونه‏نماها مبتنى‏اند، تحليل‏مى‏شوند. تلمود، به جاى استفاده از مفاهيم انتزاعى، از نمونه‏هاى عينى و الگوهاى‏خارجى بهره مى‏جويد. از ديگر خصوصيات روش‏شناختى تلمود روش استدلال آن‏است. برجسته‏ترين روش‏ها، پيلپول (81) (استدلال ديالكتيك) تلمودى است; مفهومش اين‏است كه از پذيرش دلايل ساده و به ظاهر اقناع كننده سرباز زدن و در پى يافتن دليلى‏مسلم و انكارناپذير بودن. از جنبه‏هاى بى‏بديل روش تفكر تلمودى، بحث‏هاى‏پرمشاجره و سخت است و در نتيجه به حداقل تفاوت ميان روش‏ها و ديدگاه‏ها اكتفاشده است. تمام سعى و تلاش حكيمان تلمودى اين است كه به يك نقطه مشترك‏برسند.

29 : مسائل عجيب و غريب
اغلب مباحثى كه تلمود به آنها پرداخته است، داراى كاركرد عملى و خارجى هستند، امادر تلمود از مباحث ديگرى مى‏توان سراغ گرفت كه احتمال وقوع آنها در زندگانى‏روزمره آدميان بسيار بعيد است و بعضى از آنها به طور كلى غيرواقعى و در ظاهربى‏معنى و مهمل مى‏نمايند. اما آنچه در تلمود مد نظر است، جاذبه و گيرايى ذاتى مباحث‏و موضوعات است، نه نياز مبرم به ارائه يك راه حل. بر اين اساس، در محافل حكيمان‏تلمودى اين ادعا كه فلان مسئله غيرواقعى و فاقد ارزش است، ادعايى مردود بود. آنان‏هميشه در قبال اين قبيل مسائل چنين اظهار نظر مى‏كردند: «اين نيز تورات است و بايد آن‏را فرا گرفت و در آن غور كرد.» بنابراين تعجبى ندارد اگر در تلمود با مباحثى برخورد كنيم‏كه به طرز شگفت‏آورى به پيش‏بينى زيركانه درباره مسائل جهان معاصر مى‏مانند. مثلايكى از مسائلى كه تلمود از آن بحث مى‏كند «برج معلق در هوا» است كه تا قرن‏ها از آن به‏نمادى تعبير مى‏شد كه قوه تخيل بشرى مى‏تواند تا آن جا اوج گيرد; اما با مشاهده‏آسمان‏خراش‏هاى امروزى به نظر مى‏آيد كه اين مسئله يك پيش‏بينى زيركانه است.مباحث عجيب بسيارى در تلمود مطرح شده است كه امروزه باعث تعجب و شگفتى‏است، مانندبحث لقاح مصنوعى زنان.


30 : روش‏هاى مطالعه
تلمود اثرى است داراى ابعاد متعدد و متنوع و موضوع اصلى آن تعليم و تربيت‏يهودى‏است. اين اثر با روش‏هاى بسيار متفاوتى تدريس شد و با مكان و زمان‏هاى گوناگونى‏منطبق گشت. مقايسه ميان روش تفسيرى شمال كه رويكرد كلى‏نگربه بررسى موضوعات داشته‏اند، و روش فرانكو -اشكنازى (83) كه تلمود با تمام تفاصيل وجزئيات از آن بحث مى‏كند، در واقع بيان تفاوت‏هاى اصلى روش‏ها و اهداف آموزشى‏است. مكتب سفاردى تا حد زيادى متوجه هلاخا و احكام شرعى است و چنين‏رويكردى مستلزم توجه خاص به تفسير و پيوند ميان موضوعات است. رويكردسفاردى در همه حال، حتى زمانى كه هدف فقط يافتن پاسخ‏هاى شرعى براى مسائل‏است، به بررسى نتايجى ديگر كه ممكن است از ديدگاه‏ها و روش‏هاى گوناگون و گزارهابه دست آيد، مى‏پردازد. اساس رويكرد سفاردى اين پرسش است كه «چه نتيجه‏اى ازاين فرض بايد به دست آيد؟». اما روش فرانكو - اشكنازى روشى كاملا متفاوت است.اين روش را مى‏توان استمرار روش‏هاى فكرى تلمودى دانست كه هدف آن ايجادتلمودى در كنار تلمود اصلى است. به بيان ديگر، در اين رويكرد، تلمود متن اصلى و محوراست و منابع و ديدگاه‏ها در قبال آن مورد مقايسه و تحليل قرار مى‏گيرند.

31 :  تلمود و هلاخا
تلمود، به خلاف ميشنا، كتابى كاملا هلاخايى (فقهى) نيست، اگرچه بدون شك مهم‏ترين‏و معتبرترين منبع هلاخايى است كه تاكنون به رشته تحرير درآمده است. تحليل نهايى‏همه هلاخاها به تلمود تكيه دارد و در هر شك و اشكالى به اين كتاب مراجعه مى شود. به‏عبارت ديگر، منبع اوليه مجموعه شريعت‏يهودى خود اثرى شرعى و فقهى صرف‏نيست. در به كارگيرى تلمود به عنوان راهنماى آيين و مناسك شرعى، صرف بررسى واستنتاج بخش‏هاى مربوط به موضوعات كاربردى و عملى كفايت نمى‏كند، بلكه لازم‏است از ملحقات و حواشى متعددى كه توسط سابوراها (84) و گائون‏ها بر آن افزوده‏اند،بهره گرفت. روش استخراج هلاخا از تلمود تا حدودى درون‏زاد خود تلمود است وگائون‏ها فقط آن را توسعه دادند و قواعد و روش‏هاى ديگرى ايجاد كردند. بزرگ‏ترين‏مؤلفان يهودى، علاوه بر ايجاد و خلق احكام جديد يا جنبه‏هاى تازه‏اى از هلاخا، به‏تفحص از اصول و قواعد فرعى و اضافى نيز مداومت مى‏ورزيدند.

در مجموع، مطالعه و تحليل تلمود و اين ديدگاه كه تلمود تجسم كامل يك اثر شرعى وفقهى است كه مى‏توان استنتاجاتى را از آن به دست آورد، همچنان از اصول اساسى‏مطالعات هلاخايى است. هر عالمى در انجام مطالعه دقيق روى هلاخايى خاص و يا هرحكم شرعى ديگر در نهايت‏به منبع اصلى يعنى تلمود مراجعه مى‏كند. علاوه بر اين،نتايج هلاخايى را مى‏توان با به كارگيرى قواعد و مقايسه منابع گوناگون و پى‏جويى‏بحث‏هاى متنوع تاريخى استنتاج كرد. تلمود بدون اين كه خود يك كتاب هلاخايى باشد،يك منبع دست اول هلاخا است.

32 : آگادا (85) در تلمود
حدود يك چهارم از مطالب تلمود بابلى را مى‏توان در طبقه‏اى تحت عنوان آگادا جاى داد.در تلمود فلسطينى اين نسبت كمتر اما قابل‏ملاحظه است. از آن جايى كه ارائه تعريفى‏دقيق و رضايت‏بخش از آگادا بسيار مشكل است، لذا رويه اين است كه آن را به ضدش‏تعريف مى‏كنند; هر آنچه در تلمود آمده باشد و هلاخا يا بحثى درباره هلاخا نباشد، آگادااست. يكى از دلايل مشكل بودن ارائه تعريف از آگادا آن است كه مواد آگادايى يكدست‏نيستند; آگادا چارچوب‏هاى مختلفى دارد كه خود به چندين طبقه تقسيم مى‏شوند.

يك بخش از آگادا با ميدراش در ارتباط است و به تفسير آن بخش از آيات كتاب‏مقدس اختصاص دارد كه مى‏توان از درون آنها هلاخاى عملى را استنتاج كرد. بخش‏ديگر به تعاليم اخلاقى و وعظى در قبال موضوعات متنوع و گوناگون مربوط مى‏شود.همچنين از جمله مواد آگادايى تلمود، حكايات مربوط به سرگذشت‏بزرگان است. مواد ودست‏مايه‏هاى آگادايى درباره آن دسته از مسائل كلامى و دينى كه در حوزه هلاخانمى‏گنجد نيز وجود دارد. در آگادا بعضى از افسانه‏هاى آن عصر، ضرب‏المثل‏ها ولهجه‏هاى محلى نيز جزء مجموعه‏هاى آگادايى تلمود است.

از آن جايى كه عالمان يهودى تقريبا به هر موضوعى زير اين آسمان كبودمى‏پرداختند، بايد آگادا را جنگ و مجموعه‏اى درهم از سفرنامه‏ها، مسائل زبان‏شناختى،توصيه‏هاى تجارى و معاملاتى، پند و اندرزهاى طبى و تاريخى دانست.

33 :  عالم كيست؟
هر فرهنگى نخبگان خاصى دارد كه مظهر آن كمال مطلوبى هستند كه ديگران كوشش‏مى‏كنند تا به آن برسند. در فرهنگ يهودى، عالمان يعنى خاخام‏هاى تلمودى (شاگردان‏خرد) از اين جايگاه برخوردارند. هر يهودى تحقق اين كمال مطلوب را در سرمى‏پروراند و اگر خود فاقد صلاحيت‏باشد اين آرزو را به فرزندش منتقل مى‏كند. در ميان‏جوامع يهودى، عالمان دينى از جايگاه شاخص و برجسته نخبگان مقبول يعنى كسانى كه‏در تمام زمينه‏ها داراى مزيت و برترى‏هستند، برخوردارند. در اكثر دوره‏هاى جوامع‏يهودى، عالمان و دانش‏آموختگان بر صدر نشستند و قدر ديدند.

اولين و مهم‏ترين شرط عالم بودن، دارا بودن صلاحيت لازم براى تحصيل و درك‏تورات است. به علاوه، عالم بايد به آنچه مى‏خواند خود نيز عمل كند. درباره فضايل‏عالمان، توصيفى بهتر از آنچه در رساله بارائيتا آمده است، وجود ندارد: «تورات بزرگ‏تراز مقام كاهنى و پادشاهى است، چون مقام كاهنى بيست و چهار و پادشاهى مستلزم سى‏خصلت است، در حالى كه تورات چهل و هشت‏خصلت را [براى كسى كه به مطالعه‏اش‏مى‏پردازد] مى‏طلبد:

تحصيل شنيدارى، تلفظ واضح، درك و بصيرت قلبى، صلابت، وقار، بردبارى،شادابى، خدمت كردن به حكيمان، جذب افراد به مدارس علميه، مباحثه با شاگردان،متانت، علم به كتاب مقدس و ميشنا، اعتدال در معاملات، اعتدال در برقرارى ارتباط بادنيا، اعتدال در لذت‏و خواب‏و گفتار و خنديدن، داشتن شكيبايى، قلب پاك، اعتقاد ازروى خرد، پذيرش توبيخ، شناخت جايگاه و موقعيت‏خود، و اين‏كه براى گفته‏هاى خودحد و حصرى قائل شود، ادعاى فضل نكند، دوست‏داشتنى باشد، به قادر متعال عشق‏بورزد، به آدمى‏محبت كند، عدالت، صداقت و انتقاد ديگران را دوست‏بدارد، ازفخرفروشى بپرهيزد، به دانش خود نبالد، در تصميم‏گيرى‏ها شعف و طرب به او دست‏ندهد، در شرايط و الزامات با ديگران مدارا كند، با رفيقش برخورد مناسب داشته باشد،حقيقت را به او بنماياند، او را به سوى صلح و دوستى رهنمون شود، در مطالعاتش به‏تاليف روى آورد، بپرسد، پاسخ دهد، بشنود و به آن بيفزايد، به قصد تدريس بياموزد، به‏قصد عمل كردن فرا گيرد، خود را هر چه بيشتر خردمند سازد، در سخنرانى‏هايش كاملاهوشيار باشد، در نقل قول‏ها نام گوينده يا مؤلف را ذكر كند.

34 : اهميت تلمود براى قوم يهود
به لحاظ تاريخى، تلمود ركن فرهنگ يهودى است. فرهنگ يهودى در طى قرن‏ها و توسط‏عالمانى شكل گرفت كه نتوانستند از قلمرو نفوذ تلمود پا بيرون نهند. بسيارى از آنها حتى‏رغبتى به انجام چنين كارى نداشتند. اهميت تلمود تنها به خاطر اين نيست كه از يك سطح‏عقلانى و ادبى برخوردار است; تلمود كاربردهاى اجتماعى و تاريخى گسترده‏ترى دارد.به لحاظ عقلى، اين مسئله مسلم است كه اگر توانايى مطالعه و تحقيق در تلمود نمى‏بود،هيچ جامعه يهودى نمى‏توانست مدت زيادى دوام آورد.

قدرت تلمود از دو عنصر نشات مى‏گيرد: عنصر اول اين است كه تلمود ستون فقرات‏معارف گوناگون يهودى است و اگر اين ستون بشكند، ارتباط بقيه اجزا از هم پاشيده‏مى‏شود و بدين سان، هر كسى تنها به جنبه‏هايى توجه مى‏كند كه باب طبع اوست. عنصردوم به روش مطالعه منحصر به فرد آن برمى‏گردد. مطالعه تلمود را نمى‏توان به حفظ و به‏خاطر سپردن ماشين‏وار محدود كرد. بلكه مستلزم بازآفرينى و نوآورى مستمر ومشاركت فكرى و با انگيزه از سوى طلاب است.

35 :  تلمود هرگز به اتمام نرسيد!
با نگاهى دقيق به تاريخ درمى‏يابيم كه تلمود هرگز پايان نيافت; هيچ‏گاه به طور رسمى ازاتمام آن خبر داده نشد. در مقايسه با كتاب مقدس كه مراحل گوناگونى از تاليف وآماده‏سازى براى چاپ را از سر گذراند و سرانجام به اتمام رسيد و به طور قطعى اعلام‏شد كه ديگر چيز اضافه‏اى وجود ندارد كه بتوان به آن افزود، تلمود اين فرايند را طى‏نكرد. همين قضيه درباره ميشنا نيز در روزگار خودش صادق بود. درباره تلمود بايد گفت‏على‏رغم آن كه ويرايش معين و خاصى از تلمود قطعى و بى‏چون و چرا خوانده شد، لكن‏هيچ‏گاه در اظهارنظرى رسمى و عمومى اعلام نشده است كه اين اثر تكميل شده است .اين ابهام و حتى شايد تعمد در ناتمام خواندن تلمود حاكى از يك فراخوان مستمر براى‏تداوم عمل خلاق تلمودى است. بر عالم فرض است كه بر تلمود چيزى بيفزايد و به كامل‏شدنش كمك رساند!

 


+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در یکشنبه 2 مهر1385 و ساعت 18:0 |
 

تاريخچه‌ كوتاه

حملات رژيم صهيونيستي به كشور هاي منطقه

 

 

 

     خاورميانه در طول سال‌هاي قرن بيستم و خصوصا پس از جنگ جهاني دوم با تاسيس رژيم صهيونيستي همواره يكي از بحران‌زاترين مناطق جهان بوده است و اين مساله دو علت اساسي دارد، اول وجود كشورهاي عمده توليد كننده انرژي جهان در اين منطقه و دوم حساسيت و موقعيت ژئوپلتيك و ژئواستراتژيك اين منطقه


   سياست ابرقدرت‌ها در دوره جنگ سرد همواره در راستاي دستيابي آسان به منابع انرژي اين منطقه و تحت سلطه در آوردن كشورهاي خاورميانه بوده است. وجود رژيم صهيونيستي براي كشورهاي غربي عامل تقابلي در رقابت ابرقدرت‌ها شرق و غرب شده بود؛ به طوري كه شوروي سابق در راستاي مخالفت و تضاد با غرب، از كشورهاي عربي حمايت گسترده مي‌كرد و تامين كننده اصلي تجهيزات نظامي و دفاعي آنها بود.


   با پايان يافتن جنگ سرد خلاء حمايت از كشورهاي عربي پيش آمد، ولي حمايت‌هاي گسترده غرب از رژيم صهيونيستي تداوم يافت كه موجبات مسايل و بحران‌هايي طي سالهاي پس از جنگ سرد بوده است. رژيم صهيونيستي نيز به پشتگرمي اين حمايت‌ها و با توجه به زرادخانه هسته‌يي خود، گاها به تجاوزاتي به كشورهاي همسايه دست مي‌زند كه بحران منطقه را حادتر مي‌سازد.


   حمله هواپيماهاي اين رژيم به يك خاك سوريه به بهانه‌ي حمله‌ با يك پايگاه متعلق به جهاد اسلامي، نشانگر خوي تجاوزكارانه اين رژيم مي‌باشد و يادآور حملات تجاوزگرانه رژيم صهيونيستي طي 6 دهه پس از تشكيل آن مي‌باشد.


   هر چند استفاده عملي از شعار از نيل تا فرات در سخنان سردمداران رژيم صهيونيستي به دليل ايستادگي و مقاومت كشورهاي مسلمان همسايه به خوابي تعبير نشدني براي اين رژيم تبديل شد و سياست‌هاي توسعه‌طلبانه افراطي آن به سمت حفظ وضع موجود و حفظ شرايط امنيتي حاضر سوق پيدا كرد، اما هنوز هم اين رژيم از هر فرصتي براي توسعه‌طلبي خود استفاده مي‌كند .

  

    در راستاي سياست حفظ وضع موجود و محافظت از سرزمين‌هاي اشغال شده تا حال حاضر و حفظ برتري نظامي و تسليحاتي خود، رژيم صهيونيستي علاوه بر جنگ‌هاي اعراب و اسراييل در سالهاي 1948، 1967 و 1973 به حملاتي محدود نيز به كشورهاي همسايه دست زده است كه از جمله آنها مي‌توان به حمله هواپيماهاي جنگنده اين رژيم در سال 1981 به تاسيسات هسته‌يي ”اوستريخ“ عراق اشاره كرد هم چنين در سال 1982 اين رژيم به بهانه اين كه نيروهاي ضداسراييلي سازمان آزادي بخش فلسطين در لبنان آموزش مي‌بينند و عليه مواضع اسراييل دست به حملات مسلحانه مي‌زنند، به جنوب لبنان حمله كرد و با همكاري فالانژهاي لبنان حتي موفق به تسخير بيروت نيز شد، اما تحت فشارهاي بين‌المللي مجبور شد تا جنوب لبنان عقب نشيني كند كه تا سال 2000 جنوب لبنان را تحت اشغال خود داشت. با اين حال با مقاومت نيروهاي حزب الله لبنان بالاخره ناچار شد كه از جنوب لبنان نيز عقب‌نشيني كند. اما گاها حملاتي به جنوب لبنان به بهانه‌ي حمله به پايگاه‌هاي حزب‌الله انجام مي‌دهد.


   هم‌چنين در سال 1956 اين رژيم به همراه انگليس و فرانسه در مخالفت با ملي شدن كانال سوئز توسط جمال عبدالناصر از طريق شبه جزيره سينا به مصر حمله كرد كه اگر تهديد شوروي به حمايت از مصر نبود به احتمال قوي ملي شدن كانال سوئز كه منافع حياتي براي مصر داشت، با شكست مواجه مي‌شد. جنگ‌هاي اصلي اعراب و اسراييل در سال‌هاي 1948، 1967 و 1973 هر چند با پيشدستي اعراب بود، اما با توجه به حمايت‌هاي گسترده نظامي و اطلاعاتي غرب به اين رژيم با شكست اعراب خاتمه يافتند و قسمت‌هايي از سرزمين اين كشورها ضميمه سرزمين‌هاي اشغالي شد؛ به طوري كه در سال 1948 قسمت‌هاي زيادي از خود سرزمين فلسطين اشغال شد و در سال 1967 نيز كرانه باختري رود اردن و صحراي سينا و نوار غزه كه متعلق به مصر بودند و هم‌چنين بلندي‌هاي جولان سوريه به اشغال رژيم صهيونيستي در آمدند كه تاكنون موجبات درگيري‌هاي گسترده‌يي را فراهم آورده‌اند؛ البته با توافقنامه‌هاي كمپ ديويد در سال 1978 صحراي سينا به مصر عودت داده شد كه خروج مصر از صف اعراب ضربه سنگيني به مقاومت اعراب در مقابل رژيم صهيونيستي وارد كرد و انسجام صف اعراب را مختل كرد و با توجه به كاهش حمايت‌هاي گسترده اعراب از فلسطيني‌ها و اين كه فلسطيني‌ها پي‌بردند بايد خودشان به مقاومت برخيزند و اتكا به هيچ دولت خارجي نداشته باشند و هم چنين نااميدي از تشكيلات خودگردان موجبات شروع انتفاضه در سال 2000 را فراهم آورد كه عمليات‌هاي شهادت طلبانه جزيي جدايي ناپذير از انتفاضه بوده است و هيچ عاملي طي اين 6 دهه به اندازه اين عمليات‌ها رژيم صهيونيستي را با بحران مواجه نكرده است و باعث شده كه موج مهاجرت به سرزمين‌هاي اشغالي روندي معكوس بيابد كه شديدا در بلندمدت به ضرر رژيم صهيونيستي خواهد بود.

 

+ نوشته شده توسط سربازی از حزب الله در یکشنبه 2 مهر1385 و ساعت 3:19 |

Powered By
BLOGFA.COM