سالروز شهادت مجاهد بی قرار
شهید عزالدين قسام

17 نوامبر سالروز شهادت «عزالدين قسام» از پايه گذاران مقاومت ملت فلسطين در برابر اشغالگران صهيونيست است.
قسام سال 1871 در شهرك «جبله» از توابع استان «لاذقيه» سوريه به دنيا آمد و در همان جا به تحصيلات ابتدايي پرداخت و سپس به مصر سفر و در «الازهر» نزد شيخ «محمد عبده» و «محمد احمد الطوخي» تحصيل كرد.
پس از بازگشت به ميهن خود در مسجد «سلطان ابراهيم» تدريس و مدرسه اي براي آموزش قرآن و زبان عربي برپا كرد.
سال 1920 در انقلاب عليه فرانسوي ها مشاركت كرد و در پي آن محكوم به اعدام شد، سال 1922 به فلسطين پناه برد و در روستاي «ياجور» نزديك حيفا سكونت گزيد.
تا سال 1935، ساكنان حيفا، وي را فقط عالم ديني و رئيس انجمن جوانان مسلمان در حيفا مي دانستند و تقوا، صداقت و ملي گرايي او را مي ستودند.
سال 1929 شايع شد كه يهوديان مي خواهند مسجد استقلال را آتش بزنند و برخي پيشنهاد كردند براي جلوگيري از اين كار از انگليسي ها كمك گرفته شود اما قسام آن را رد كرد و اظهار داشت: خون ما، مسلمانان و مساجد آنان را حمايت مي كند، نه خون اشغالگران.
وي مردم فلسطين را به مبارزه مسلحانه با اشغالگران فراخواند و اين دعوت خود را در سخنراني هايش اعلام مي كرد.
برخي عالمان دين با وي مخالف بودند و هنگامي كه يهوديان طي نقشه اي به خريدن زمين ها مي پرداختند، آنان تنها به امور دين اهميت مي دادند اما قسام دين و سياست را از هم جدا نمي دانست.
سال 1936، قسام به همراه برخي فلسطينيان در روستاي «يعبد» اعتصاب كرده بود بدون اينكه از خطر رويارويي با نيروهاي قيمومت انگليس ترسي داشته باشد، اما نيروهاي امنيتي كه شمار آنان صدها برابر بيشتر از تعداد اعتصاب كنندگان بود، آنان را محاصره و دعوت به تسليم كردند اما قسام حاضر به تسليم نشد و ياران خود را نيز به مقاومت و تسليم نشدن فرا خواند.وي گفت، ما تسليم نخواهيم شد، ما در موضع جهاد در راه خدا هستيم، شهادت در راه خدا بهتر از تسليم شدن در برابر كفار است.
درگيري كوتاه مدت ميان دو طرف دو ساعت طول كشيد و طي آن، قسام و برخي يارانش به شهادت رسيدند و برخي ديگر نيز دستگير شدند.
17 نوامبر سالروز شهادت «عزالدين قسام» از پايه گذاران مقاومت ملت فلسطين در برابر اشغالگران صهيونيست است.
قسام سال 1871 در شهرك «جبله» از توابع استان «لاذقيه» سوريه به دنيا آمد و در همان جا به تحصيلات ابتدايي پرداخت و سپس به مصر سفر و در «الازهر» نزد شيخ «محمد عبده» و «محمد احمد الطوخي» تحصيل كرد.
پس از بازگشت به ميهن خود در مسجد «سلطان ابراهيم» تدريس و مدرسه اي براي آموزش قرآن و زبان عربي برپا كرد.
سال 1920 در انقلاب عليه فرانسوي ها مشاركت كرد و در پي آن محكوم به اعدام شد، سال 1922 به فلسطين پناه برد و در روستاي «ياجور» نزديك حيفا سكونت گزيد.
تا سال 1935، ساكنان حيفا، وي را فقط عالم ديني و رئيس انجمن جوانان مسلمان در حيفا مي دانستند و تقوا، صداقت و ملي گرايي او را مي ستودند.
سال 1929 شايع شد كه يهوديان مي خواهند مسجد استقلال را آتش بزنند و برخي پيشنهاد كردند براي جلوگيري از اين كار از انگليسي ها كمك گرفته شود اما قسام آن را رد كرد و اظهار داشت: خون ما، مسلمانان و مساجد آنان را حمايت مي كند، نه خون اشغالگران.
وي مردم فلسطين را به مبارزه مسلحانه با اشغالگران فراخواند و اين دعوت خود را در سخنراني هايش اعلام مي كرد.
برخي عالمان دين با وي مخالف بودند و هنگامي كه يهوديان طي نقشه اي به خريدن زمين ها مي پرداختند، آنان تنها به امور دين اهميت مي دادند اما قسام دين و سياست را از هم جدا نمي دانست.
سال 1936، قسام به همراه برخي فلسطينيان در روستاي «يعبد» اعتصاب كرده بود بدون اينكه از خطر رويارويي با نيروهاي قيمومت انگليس ترسي داشته باشد، اما نيروهاي امنيتي كه شمار آنان صدها برابر بيشتر از تعداد اعتصاب كنندگان بود، آنان را محاصره و دعوت به تسليم كردند اما قسام حاضر به تسليم نشد و ياران خود را نيز به مقاومت و تسليم نشدن فرا خواند.وي گفت، ما تسليم نخواهيم شد، ما در موضع جهاد در راه خدا هستيم، شهادت در راه خدا بهتر از تسليم شدن در برابر كفار است.
درگيري كوتاه مدت ميان دو طرف دو ساعت طول كشيد و طي آن، قسام و برخي يارانش به شهادت رسيدند و برخي ديگر نيز دستگير شدند.

