رمز موفقيتهاي حزبالله

قرار بود در اوت 2006، هنگام سخنراني سيد حسن نصرالله دبير كل حزبالله لبنان در ملاء عام، محل سخنراني وي بمباران و سپس حمله رژيم صهيونيستي به لبنان آغاز شود اما بعد از دو سال نصرالله بدون امضاء توافقنامهاي و قبول پيش شرطي تمامي اسراي لبناني را آزاد و اجساد شهدا را باز پس گرفت.
همه به دنبال اين هستند تا ببينند رمز بقاء و پيروزي حزبالله لبنان چيست؟ چطور يك چنين جنبشي توانست سه بار متوالي ارتش رژيم صهيونيستي را كه ادعاي شكست ناپذيري داشت، شكست دهد؟ و اكنون بدون امضاء موافقتنامهاي و صرفا در قالب مذاكراتي غير مستقيم و بدون قبول پيش شرطي تمامي اسراء و اجساد شهداي لبناني را در قبال دو جسد نظامي صهيونيستي باز پس گيرد؟
چهارشنبه گذشته تبادل اسراء و اجساد شهداي لبناني در قبال دو جسد نظامي رژيم صهيونيستي براي بار سوم پيروزي فوقالعادهاي را براي حزبالله و لبنانيها رقم زد.
لبنانيها پيشتر نيز طعم دو پيروزي ديگر را نيز چشيده بودند. اولين پيروزي زماني رقم خورد كه نيروهاي مقاومت با مقاومت دليرانه خود موفق شدند در سال 2000 نيروهاي اشغالگر اسرائيلي را مجبور به ترك جنوب لبنان (به استثناي مزارع شبعا) كنند.
دومين پيروزي نيز جنگ 33 روزه لبنان بود. حزبالله در طول 33 روز و در شراطي كه تمام دنيا به غير از ايران و سوريه 24 ساعت عليه آن بودند، در مقابل چشمان حيرتزده جهانيان رژيم صهيونيستي را كه داراي چهارمين ارتش دنيا است، شكست داد.
رمز بقاي حزبالله و پيروزيهاي پي در پي آن را عناصر متعددي تشكيل ميدهد اما در اين ميان عاملي خود نمايي ميكند كه در كمتر ارتشي در دنيا وجود دارد.
يكي از رموز اصلي بقاي حزبالله را بايد در اين جمله جستجو كرد: "ايمان به خدا". همين عبارت سه واژهاي باعث شده است كه نيروهاي حزبالله بتوانند 20 سال در مقابل ارتش چهارم دنيا بايستند و اسطوره شكست ناپذيري آنها را به هيچ تبديل كنند.
اين تجربه همواره وجود داشته است كه هرگاه گروههاي مقاومت مختلفي كه در طول تاريخ ميخواستند عملياتي را عليه دشمن انجام دهند به مرور زمان يا از مقابل دشمن فرار ميكردند و يا خسته شده، دست از اين كار برداشته و به خانههاي خود باز ميگشتند.
عامل "ايمان و اتكاي به خدا" باعث شده است كه حزبالله از همان سالهاي 1981 و 1982 ميلادي كه شكل گرفت تا همين لحظه با همان روحيه پيش برود. اين شرط لازم براي جنگ با اين دشمن (رژيم صهيونيستي) بود.
يكي از منابع موثق حزبالله در اين باره ميگويد: «حزبالله آنقدر فضاي معنوي و روحي عالي دارد كه اگر صد بار هم اين جنگ رخ دهد باز هم ميتواند تحمل كند. واقعا اين را لمس ميكنيم و ميبينيم. در جنگ 33 روزه كه مصادف با ماه رجب و شعبان بود 90 درصد نيروهاي مقاومت حاضر در جنگ روزه بودند. اكنون مجدد حاضرند آن مقاومت 33 روزه را تكرار كنند و از لبنان دفاع كنند.»
وي اظهار داشت: «ايمان به خدا و و شجاعت نيروهاي حزبالله را ميتوان در آن جنگ به عينه ملاحظه كرد. در "بنت جبيل" كه به تنهايي بيشترين حملات را در جنگ 33 روزه به خود ديده است تنها بين 10 تا 25 تن از نيروهاي حزبالله مستقر بودند. اين تعداد نيروها هنگام تجاوز نيروهاي اسرائيلي به اين منطقه اقدام به جمع كردن آنها در يك جا مانند گله گوسفند ميكرد و سپس آنها را مي كشت و زير پاهايشان قرار ميداد.»
بسياري از نظاميان صهيونيستي هنگام شنيدن صداي نيروهاي مقاومت از رو در رويي با آنها ميگريختند و خيلي از نظاميان اسرائيلي از پشت گلوله ميخوردند و بعد از جنگ نيز صهيونيستها خود به اين مسئله اذعان داشتند.
نيروهاي حزبالله با همان ايمان به خدا و تدبير و مديريت در طول جنگ توانستند ارتباطات لب مرز تا داخل (بيروت و بقاع) را حفظ كرده و مهمات را منتقل كنند. خود اسرائيليها از اين اقدام آنها شگفتزده شده بوده بودند.
اين جمله را كه "اسرائيل شكست ناپذير است" سالها تزريق كرده بودند. به لبنانيها اعلام كرده بودند كه آنها ضعيف هستند و گفته بودند كه به غير تسليم شدن راهي براي آزادي اسراء آنها وجود ندارد. اما حزبالله اين مقوله را شكست داد و توانست با گرفتن دو اسير اين اسراء را بدون قيد و شرط آزاد كند.
هدف جنگ 33 روزهاي كه اسرائيل آغازگر آن بود پس گرفتن دو اسير نظامي خود بود اما اين شرط نه تنها محقق نشد بلكه به تحقق هدف سيد حسن نصرالله كه آزادي اسراء لبناني بود و اعلام كرده بود كه اين دو اسير را نميدهد مگر به مذاكرات غير مستقيم و آزادي و اسراء لبناني، تن داد.
در اين مبادله ديگر هيچ اسير و جسد شهيد لبناني در اسرائيل باقي نماند. لبنان به عنوان اولين كشور عربي است كه بدون امضاء توافقنامهاي و تن دادن به قيد و شرطي اسراء و اجساد شهيد خود را از رژيم صهيونيستي باز پس گرفت.
آمريكا، اسرائيل و برخي كشورهاي عربي بعد از سال 2004 و آزاد سازي لبنان به دنبال برنامهريزي براي از ميان برداشتن حزبالله بودند. بر اساس برنامهريزي آنها جنگ عليه حزبالله قرار بود در اوت 2006 انجام شود. قرار بود زماني كه سيدحسن نصرالله سخنراني ميكند در ملاء عام رژيم صهيونيستي محل سخنراني را بمباران و سپس به لبنان حمله كند.
آنها به دنبال بهانه بودند، اين بهانه گرفتن دو اسير توسط حزبالله بود.آنها جنگ را شروع كردند. 75 درصد از روستاهاي مرزي لبنان با خاك يكسان شده است. ضاحيه با خاك يكسان شده است. در طول 33 روز، 24 ساعته دنيا (به غير از سوريه و ايران) عليه حزبالله بود. همه امكانات نظامي عليه حزبالله بود.
يك ميليون و 200 هزار شيعي آواره شدند. مزدوران بسياري از كشورهاي مختلف و حتي لبنانيها در لبنان سرازير شدند تا عليه حزبالله اطلاعات جمعآوري كنند اما با اين شرايط حزب الله باز هم پيروز شد و تا آخرين روز همان تعداد موشك به سمت رژيم صهيونيستي شليك شد كه در روز اول شليك ميشد.
حزبالله در كنار "ايمان به خدا" و روحيه فوقالعاده معنوي خود داراي مديريت و برنامهريزي بسيار خوبي است. در زمينه نظامي حزبالله نگفت كه ما ميخواهيم با چوب و شمشير با اسرائيل بجنگيم بلكه گفت ما بايد حتي المقدور فنون نظامي را ياد بگيريم و از آن استفاده كنيم.
حزبالله اكنون به جايي رسيده كه توانست در جنگ 33 روزه عليه اسرائيليها استراق سمع كند و بداند كه در طي 33 روز جنگ در ميان اسرائيليها چه ميگذرد و آنها چه برنامهاي دارند.اما اين رژيم نه تنها نتوانست از حزبالله استراق سمع كند بلكه با لحظه تبادل اسراء نميدانست كه دو اسيرش در همان روز نخستين كشته شدهاند.
حزبالله نه تنها از رژيم صهيونيستي شكست نخورد بلكه يك قدم جلوتر رفت و اسلحه دست دشمن را ساقط كرد. اين پيروزي فوقالعاده نيز از همين بابت است.
در جنگ اعراب با اسرائيل كه 6 روز طول كشيد، در سه روز اول چهار كشور عربي شكست خوردند و در سه روز دوم رفتند و با اسرائيل مذاكره كردند اما در جنگ 33 روزه اسرائيل حتي نتوانست يك كيلومتر از خاك لبنان را اشغال كند.

