تفاوت صهيونيسم و يهود

برای این مطلب جستارهایی از سوی دیگر دوستان صورت گرفته است و مطالب زیادی در این باب وجود دارد . به هر حال این که یهود با صهیونیسم یکی است یا دو تا مورد مناقشه است .
من فکر می کنم که این دو با هم فرق می کنند ، گرچه صهیونیسم از یهودیت به وجود آمد و نمی شود آن را نادیده گرفت . تاریخ نشان می دهد که خود یهود از دست صهیونیست ها چه کشیده اند و چه جنایاتی که از آنها دریغ نکرده اند.
وبلاگ الحدید ، دوست بسیار عزیزم مطلبی را در سال ۸۴ نوشته است که لازم دیدم آن را در این جا ذکر کنم . امید دارم که خوانندگان عزیز خود فرق بین این دو را قیاس کنند . گرچه قیاس این دو دلیل بر حقانیت هیچ کدام از آنها نیست .
نه یهود را ما می پذیریم و نه صهیونیسم را . اما بهتر است برای خوک و شغال فرقی قائل شد ...
قبلا گفته شد كه همه يهوديان،صهيونيست نيستند.من بر اين باورم كه هر چقدر درباره صهيونيسم،پيدايش و انديشههاي آن،بيشتر مطالعه شود،اين نكته بيشتر روشن ميشود كه اصولا جنبش صهيونيسم با آيين يهودي تفاوتهاي اساسي دارد.صهيونيسم از دين و مذهب به عنوان وسيلهاي مؤثر و قدرتمند براي دستيابي به طرحهاي استعماري استفاده كرده و ميكند.
سران صهيون،در موارد متعددي به بيايماني خود اعتراف ميكنند و حتي به صراحت اعلام ميدارند كه بايد از مذهب و نفوذ خاخامهاي يهود در تثبيت اين جنبش بهرهبرداري كرد.
روژهگارودي درباره تناقض يهود و صهيونيسم مينويسد: ناتان وينستوك،در كتاب خود تحت عنوان صهيونيسم عليه اسرائيل،اين تناقض آشكار را چنين توضيح ميدهد:
علت اينكه كهنهانديشي و ارتجاع خاخامها،اسرائيل را فرا ميگيرد اين است كه عرفان صهيونيستي تنها با توسل به آيين يهود ميتواند حالت انسجام پيدا كند.اگر مفاهيمي چون«قوم برگزيده»و«سرزمين موعود»را حذف كنيد، پايههاي صهيونيسم فرو خواهند ريخت.به همين دليل،احزاب مذهبي قدرت خود را به صورت متناقضي از تباني و همدستي با صهيونيستها به دست ميآورند.ساختار دروني صهيونيسم اسرائيل،تقويت حاكيمت مذهبيون را بر رهبران اين كشور تحميل كرده است.اين حزب سوسيال دموكرات(mapai) بود كه با تشويق بنگوريون،دروس مذهبي را به صورت اجباري در برنامه درسي مدارس وارد كرد،نه احزاب مذهبي.
هرتصل بيايماني خود را كتمان نميكند.او در جلد اول،صفحه 270 از نسخه انگليسي ژورنال خود در تاريخ 23 نوامبر 1895 چنين مينويسد: من به خاخام اعظم لندن و نيز به ازادوكهان،خاخام اعظم پاريس گفتم كه من در طرح خود،از هيچ محرك مذهبي اطاعت نميكنم .
در تاريخ 26 نوامبر 1895،آشرمايرس از روزنامه«گاهشمار يهود لندن»از من پرسيد:شما چه نوع رابطهاي با تورات داريد؟در پاسخ گفتم:من يك متفكر آزاد هستم.
در نزد هرتصل ،به كارگيري مذهب به عنوان ابزار سياسي جهت تضمين يك اقدام استعماري كاملا آشكار است،او چنين مينويسد: خاخامها،ستونهاي محكمي براي سازمان من خواهند بود...سلسله مراتب آنها همواره پيرو دولت خواهند بود. هدف هرتصل يك هدف ناسيوناليستي بود.او با در ميان نهادن اقدام خود با زادوكهان،خاخام اعظم پاريس،در تاريخ 16 نوامبر 1896،چنينخاطر نشان ميكند:
انسان بايد ميان صهيون و فرانسه يكي را برگزيند.
و در تاريخ 18 نوامبر همان سال چنين ميافزايد: فرانسويهاي اسرائيلي از نظر ما يهودي نيستند و قضيه ما هيچ ربطي به امورات[امور]آنها ندارد.
پروفسور اسرائيل شاهاك،اسرائيل شاهاك،همان طور كه گفته شد يك يهودي اسرائيلي است.او در ورشو به دنيا آمد و در دوازده سالگي به فلسطين مهاجرت كرد.دوران جواني و خدمت سربازي را در اسرائيل گذرانيد و با ادامه تحصيل،داراي كرسي استادي دانشگاه هبرو در اورشليم گرديد.وي كه رئيس اتحاديه حقوق بشر اسرائيل است،معتقد است كه در تصميمات دولت اسرائيل،عامل ايدئولوژي يهود و به اصطلاح عبري،عامل يهوديت از هر عامل ديگري مؤثرتر و با اهميتتر است.به اعتقاد وي تأثير ساير عواملبر سياستهاي اسرائيل در مقايسه با عامل ايدئولوژي بسيار كمتر است.او مينويسد:
به نظر من،اسرائيل به عنوان يك دولت يهود نه تنها براي خود و ساكنينش مايه دردسر است؛بلكه براي تمام يهوديان و همه مردم و دولتهاي ديگر در خاورميانه و دورتر از آن نيز خطر دارد...اما اين قدر كه مرتبا در مورد اين خطر صحبت ميشود از خطري كه در ذات خصوصيت يهودي دولت اسرائيل است،سخني به ميان نميآيد.
با اينكه پر و پا قرصترين هواداران نهضت صهيونيسم در روسيه بودند،اما حتي در آنجا نيز اين نهضت،فقط يكي از چند جريان ناسيوناليستي در ميان يهوديان بود.و عليرغم شرايط دشوار زندگي در اروپاي شرقي كه در آن زمان تحت سيطره روسيه به سر ميبرد،بيشتر يهوديان در اين منطقه ماندند و بيشتر كساني هم كه آنجا را ترك ميگفتند،باز ترجيح دادند به آمريكا بروند.
از طرف ديگر،«يهوديان بومي فلسطين نيز روي خوشي به صهيونيسم نشان ندادند.آنها نيازي نميديدند كشوري يهودي در فلسطين استقرار يابد و نميخواستند روابطشان با اعراب تيره شود.در سال 1903 يك گروه صهيونيستي در فلسطين سعي كرد يك«مجلس ملي يهود»تشكيل دهد،اما جوامع يهودي بومي در اورشليم،صفه،طبريه و حبرون(الخليل)از اين كار استقبالي نكردند.
جان كوييگلي مينويسد:
در جريان جنگ جهاني اول،صهيونيسم،هنوز طرفداران كمي در ميان يهوديان داشت.در كنفرانس ورساي،وايزمن ادعا كرد كه به نمايندگي از 96يهوديان اروپايي كه در اروپاي شرقي زندگي ميكنند،صحبت ميكند.وي اظهار داشت:يك ميليون يهودي حاضر به يراق،منتظر علامتاند تا به طرف فلسطين حركت كنند.
اما در سال 1927«وايزمن»تصديق كرد كه اعلاميه 1917 بالفور،بنيادش بر آب بود...ميترسيدم دولت انگلستان احضارم كند و بپرسد:بگو ببينم اين سازمان صهيونيست چيست؟اين صهيونيستهاي شما كجا هستند؟...آنها ميدانستند كه يهوديان،مخالف ما صهيونيستها بودند؛ما مشتي يهودي تك افتاده با مليتهاي گوناگون بوديم.
در آمريكا تعداد كمي از يهوديان،طرفدار صهيونيسم بودند.هيئت نمايندگي سازمان جهاني صهيونيست در كنفرانس«ورساي»ادعا ميكرد كه نماينده يهوديان فلسطين است؛اما تعداد يهوديان بومي فلسطين،بيش از سكنا گزينان [مهاجران]صهيونيست بود و اين يهوديان بومي،مخالف صهيونيسم بودند.
به اعتقاد گارودي حتي «زماني كه تئودور هرتصل ،جنبش سياسي صهيونيسم را پايهريزي كرد با مخالفت اكثريت قريب به اتفاق يهوديان و خاخامها روبهرو شد.

